کبری مختار که در میان دوستان و همرزمانش با نام سارا مختار شهرت داشت، متولد سال ۱۳۳۵ در تهران، تحصیلات خود را در رشته کامیپوتر به پایان رساند و به عنوان کارمند ارشد هواپیمایی ملی ایران در تهران به کار مشغول شد. او در دوران قیام ضدسلطنتی گمشده خود را در آرمانهای سازمان مجاهدین خلق یافت و تا روز جاودانه شدن به رغم بیماری شدید قلبی، لحظهای در مجاهدت درنگ نکرد.
او که عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران بود، روز ۴ فروردین ۱۴۰۵، در اثر ایست قلبی در پاریس، دیار فانی را وداع گفت و به خیل یاران شهید و صدیقش پیوست.
این شیرزن والای مجاهد خلق از فرماندهان و معاونتهای ارتش آزادیبخش ملی ایران در سال ۱۳۶۸ و عضو شورای ملی مقاومت ایران از سال ۱۳۷۱ و عضو شورای رهبری مجاهدین در سال ۱۳۷۶ بود.
سارا مختار پس از انقلاب ضدسلطنتی از مسئولان بخش کارمندی در سازمان مجاهدین بود و نقش برجستهای در سازماندهی کارمندان هوادار سازمان در تهران ایفا کرد. یکی از همرزمانش که در آن دوران تحت مسئولیت او کار میکرد میگوید:
«ویژگی اصلی سارا روحیه رزمنده و سرزندگی و شور انقلابی او بود، از آکتیویته بسیار بالایی برخورد بود و هرکجا وارد میشد فضای آنجا را عوض میکرد. به رغم شرایط بسیار سخت نبرد رو در رو با چماقداران ارتجاع و حمله و هجومهای روزانه به مراکز مجاهدین، هیچگاه کسی چهره سارا را عبوس یا غمگین ندیدم. برای او همه تضادها قابل حل بود و هیچ تضادی او را متوقف نمیکرد.»
این زن قهرمان مجاهد خلق، پس از ۳۰خرداد ۶۰ به یاران مجاهدش در پایگاههای مخفی سازمان مجاهدین ملحق شد و تا سال ۱۳۶۲ بخشی از نبردهای روزانه واحدهای عملیاتی در تهران در «هنگ حنیف» را هدایت مینمود.
او مسئولیتهای مختلفی در پایگاههای سازمان در تهران بهعهده داشت تا سال ۱۳۶۲ که به واحدهای رزمی مجاهدین در منطقه مرزی پیوست.
سارا قهرمان هر روز از ارزشهای انقلابی و مجاهدی سرشارتر میشد و در جریان پیشبرد نبرد سخت و طاقتفرسا در منطقه مرزی، صلاحیتهای نوینی کسب میکرد. اما انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین در سال ۱۳۶۴ او را عمیقاً دگرگون کرد و سارا به دنیای نوینی از رهایی زن انقلابی مجاهد خلق وارد شد.
با تشکیل ارتش آزادیبخش ملی ایران، او لباس رزم و شرف پوشید و در عملیات های آفتاب، چلچراغ و فروغ جاویدان، فرمانده شماری از واحدهای رزمی بود. در سال ۱۳۷۱ فرمانده سارا فرماندهی یکی از معاونتهای ارتش آزادیبخش ملی را بهعهده گرفت.
سارا مختار سالیان در سازمان خارج کشور مجاهدین و همچنین دفاتر رئیس جمهور برگزیده مقاومت در خارج کشور به کار مشغول بود.
سارا دلاور در شرایط سخت بیماری ناشی از جراحیهای مکرر قلب، تا آخرین روزهای حیاتش یک لحظه از تلاش و کوشش برای پیشبرد مسئولیتهای انقلابیش باز نایستاد و بهرغم دردهای جانکاه لحظهای لبخند از لبانش دور نشد و با روحیه انقلابی، سر زنده و سرشار نمونه و الگویی از سرزندگی بود و همه جا در پیرامون خود شور و نشاط انقلابی بر میانگیخت.
او بعد از عمل پیوند قلب و نبرد سخت مرگ و زندگی که پشت سر گذاشته بود در جمع یارانش گفت:
«واقعاً خدا را شکر میکنم. نمیتونستم بلند شم ولی باید خاک اینجا رو واقعاً ماچ میکردم به خاطر همچین پرداخت بزرگی که خدا نصیب من کرد و بعد از یک سال مجدداً تونستم خواهران و برادران رو از نزدیک ببینم که اگر بخوام واقعاً انگیزه اصلی موندن خودمو بگم فقط به دو دلیل بود. یکی به دلیل انقلاب خواهر مریم و یکی هم به دلیل بودن با خواهران و برادرهای مجاهدم در اینجا و پیشبرد انقلاب و کار کردن. یعنی هر چقدر بخوام بگم نمیتونم لحظهام را و احساسی که در درون خودم دارم رو بگم که چقدر ساعتشماری، لحظهشماری میکردم که بتونم مجدداً شماها رو ببینم و کنارتون باشم….
فقط یک انگیزه وجود داره اونم بودن زیر سقف سازمان و زیر سایه این رهبری و خلاصه تیزشم انقلاب خواهر مریم . در یک سال گذشته چیزی رو به دست آوردم که خب توی این سالیان سال که تو سازمان بودم و مجاهد بودم و داشتم کار میکردم و مسئولیت داشتم هیچ موقع اینجور احساس نکرده بودم.
یکی در رابطه با انقلاب خود خواهر مریم که چقدر میتونه آدمو واقعاً پر و جنگنده بکنه به صورتی که آدم در مقابل مرگ هم توان ایستادن داشته باشه. چون خودتون میدونین کسی که بهش میگن ۸ درصد ۱۰درصد قلبش کار میکنه و کلیههاش کاملاً از دور خارج شده و ریهاش یکدونه ریه داره اونم تقریبا مثلا فرض بکنیم که آنهم نصفه کاره داره کار میکنه و بقیه چیزها تمام ماهیچههای بدن از کار افتاده دیگه قادر به کار کردن نیست باید رو صندلی چرخدار راه بره دیگه توان راه رفتن نداره و فلان، فلان، فلان سادهترین چیز اینکه آدم… بگه خب بالاخره دیگه هر تلاشی هر چیزی بود دیگه کاری نمیشه کرد.
دیگه من راضیام به رضای خدا، منم که ترسی از مرگ و شهادت و اینجور چیزا ندارم که چیزیه که حل کردم. خب پس تسلیمم و میتونم وایسم که هر چیزی که خدا در نظر میگیره یا پیش روم میذاره خب تابعش بشم. یه راه اینه، یه راه اینه که آدم بگه که درسته که من همه این چیزا رو حل کردم ولی من یه انگیزهای برای بودن و بیشتر بودن دارم. اونم اینکه آخه من اومدم بجنگم. وقتی آدم اومده بجنگه پس باید همه توانش رو به کار بگیره برای جنگ بیشتر. خب اگر میتونه پس بکنه.»
خانم مریم رجوی در پیامی به مناسبت جاودانگی او اینگونه درباره اش گفته است:
«خواهر عزیزم کبری در انقلاب ایدئولوژیک، با درکی عمیق از رهایی و مسئولیتپذیری زن مجاهدخلق، نقش تعیینکننده خود را در شورای مرکزی مجاهدین تا آخرین لحظه حیاتش ایفا کرد.
او بهویژه در ۲۰سال گذشته که در موقعیت سخت جسمی و جراحی قلب قرار داشت، با آرامش و لبخندی مداوم به ابتلائات بیا بیا میگفت و الگوی مسئولیتپذیری و تعهد و یگانگی و سرشاری و فداکاری و پرداختگری در جمع یارانش بود…
مطمئن هستم که ارزشهای مجاهدی و رهایبخش او در جمع یارانش تکثیر میشود و الهامبخش رزم زنان و دختران شورشگر در کانونهای شورشی خواهد بود.
همچنانکه در بهار به این جهان پا گذاشت، در بهار نیز این جهان را به سوی حیات ابدی ترک کرد. بعد از این او را در بهاری که زمستان را مغلوب سرسبزیاش میکند، در شکفتن شکوفهها، در رنگین کمان و در لبخند زنان و دختران شورشی ایران در روز پیروزی، زنده و حاضر خواهیم دید.»



















