لوکرتیا موت یکی از تأثیرگذارترین اصلاحطلبان قرن نوزدهم آمریکا بود؛ زنی با شفافیت اخلاقی و شجاعتی آرام که هم به شکلگیری جنبش الغای بردهداری کمک کرد و هم نیرویی اولیه به مبارزه برای حقوق زنان بخشید. او واعظ کوئیکری، الغاگر بردهداری، فمینیست و مصلح اجتماعی بود و نقشی اساسی در بازتعریف صدای عمومی زنان در دورانی ایفا کرد که از آنان انتظار سکوت میرفت.
لوکرتیا کافین در ۳ ژانویهٔ ۱۷۹۳ در جزیرهٔ نانتاکتِ ماساچوست به دنیا آمد و در جامعهای کوئیکری رشد کرد که بر آموزش و برابری معنوی تأکید داشت. این تأثیرات اولیه، مسیر زندگی او را رقم زد. پس از تحصیل در مدرسهٔ کوئیکری «ناین پارتنرز» در نیویورک، به شغل معلمی روی آورد؛ جایی که برای نخستین بار با تبعیض جنسیتی بهطور مستقیم روبهرو شد و دریافت دستمزدش از همکاران مرد کمتر است. این تجربه، حساسیت او را نسبت به بیعدالتی تشدید کرد و بذر کنشگری مادامالعمرش را کاشت.
در سال ۱۸۱۱، او با جیمز موت، یک کوئیکر همفکر، ازدواج کرد؛ مردی که به شریکی وفادار در مسیر اصلاحات اجتماعی بدل شد. ازدواج آنها، برای زمانهٔ خود، رابطهای برابر و پیشرو محسوب میشد. این زوج خانهٔ خود در فیلادلفیا را به یکی از پایگاههای اصلی فعالیتهای ضد بردهداری تبدیل کردند. لوکرتیا موت بهتدریج به سخنرانی برجسته بدل شد؛ نه با خطابههای آتشین، بلکه با استدلالهای آرام، عقلانی و ریشهدار در وجدان و ایمان. او بهعنوان یکی از نخستین زنان واعظ رسمی کوئیکری، از منبر برای مخالفت با بردهداری، جنگ و نابرابری اجتماعی استفاده کرد—مواضعی که اغلب با مخالفتهای تند روبهرو میشد.
لوکرتیا موت چهرهای در الغای بردهداری
موت از چهرههای کلیدی جنبش الغای بردهداری در آمریکا بود. او در سال ۱۸۳۳ از بنیانگذاران «انجمن ضد بردهداری آمریکا» شد و بعدها به تأسیس «انجمن زنان ضد بردهداری فیلادلفیا» کمک کرد؛ سازمانی نادر که بهصورت بیننژادی و با رهبری زنان فعالیت میکرد. پایبندی او به یکپارچگی اخلاقی، به مسئلهٔ بردهداری محدود نمیشد. او با تبعیض نژادی مخالفت میکرد، از حقوق بومیان آمریکا دفاع مینمود، و حامی اصلاح نظام زندانها و صلحطلبی بود.
نقطهٔ عطفی در زندگی لوکرتیا موت در سال ۱۸۴۰ رقم خورد؛ زمانی که بهعنوان نماینده در «کنوانسیون جهانی ضد بردهداری» در لندن شرکت کرد، اما به دلیل زن بودن از مشارکت کامل محروم شد. این توهین، پیامدهایی تاریخی داشت. در همانجا بود که با الیزابت کدی استنتون آشنا شد و این دو دربارهٔ ضرورت راهاندازی جنبشی مستقل برای حقوق زنان به گفتوگو پرداختند. هشت سال بعد، این گفتوگوها به ثمر نشست.
در سال ۱۸۴۸، لوکرتیا موت از سازماندهندگان اصلی «کنوانسیون سِنِکا فالز» بود؛ گردهماییای که بهطور گسترده بهعنوان نقطهٔ آغاز جنبش حقوق زنان آمریکا شناخته میشود. اگرچه استنتون «اعلامیهٔ احساسات» را نوشت، این حضور محترم و اقتدار اخلاقی موت بود که به این گردهمایی جنجالی مشروعیت بخشید. ادعای جسورانهٔ اعلامیه—اینکه «همهٔ مردان و زنان برابر آفریده شدهاند»—بازتاب باور دیرینهٔ موت به برابری معنوی و مدنی بود.
برخلاف برخی اصلاحطلبان همعصر خود، موت با جزماندیشی مخالف بود. او زمانی که نهادهای دینی از بیعدالتی حمایت میکردند، به نقد آنها میپرداخت و همواره به استقلال فکری پایبند ماند. فمینیسم او جداییناپذیر از ایمان کوئیکریاش بود؛ ایمانی که بر این اصل استوار بود که حقیقت الهی برای همه، فارغ از جنسیت یا نژاد، در دسترس است.
سالهای پایانی
لوکرتیا موت تا سالهای پایانی عمر نیز به سخنرانی و سازماندهی ادامه داد و در عین حال، با فروتنی همیشگیاش، نسل تازهای از کنشگران را راهنمایی کرد. او در ۱۱ نوامبر ۱۸۸۰ در چلتنهامِ پنسیلوانیا درگذشت و میراثی از خود بهجا گذاشت که نه بر قدرت رسمی یا مناصب سیاسی، بلکه بر رهبری اخلاقی استوار بود.
امروز، لوکرتیا موت بهعنوان یکی از چهرههای بنیانگذار جنبشهای الغای بردهداری و حقوق زنان شناخته میشود. زندگی او نشان میدهد که مقاومت اصولی—اگر با صداقت و پایداری همراه باشد—میتواند مسیر تاریخ را تغییر دهد. در عصری آکنده از نابرابری، صدای او—آرام، بیباک و سازشناپذیر—به گشوده شدن درهای آمریکایی عادلانهتر کمک کرد.




















