عفو بين الملل: نرگس محمدي بيش از يك دهه است كه بخاطر فعاليتهاي بشر دوستانهاش در ايران در حبس بوده و آزاد و دوباره محبوس شده است . سه ماه پس از آخرين دستگيري اش او اين نامه را از درون زندان در مورد احساس جدايي از فرزندانش نوشته است:
نيروهاي امنيتي درب را شكستند و وارد خانه شدند. كيانا در بغل من نشسته بود و دستهاي كوچكش دور گردن من بود. او ترسيده بود؛ من را سفت چسبيده بود. علي بشدت مضطرب بود. او مستمرا پشت سر مامورين حركت ميكرد و به آنها هشدار ميداد ”به وسائل من دست نزنيد”. او كيانا را صدا ميكرد و ميگفت: ”كيانا بيا و ببين، آقاي كله قيفي ميخواد وسائل ما رو بدزده”.
مامورين امنيتي آمده بودند تا مرا به اداره اطلاعات ببرند. علي اينطرف و آن طرف ميدويد و تفنگ اسباب بازي زرد رنگش در دستش بود و ميگفت ميخواهد با من بيايد. كياناي عزيزم گوشه لباسم را نگه داشته بود و ميگفت: ”مامان نرگس نرو”. در حالي كه صداي گريه آنها را ميشنيدم، من به سختي توانستم خودم را از فرزندانم جدا كنم و خانه را ترك كردم. سپس سوار ماشين مامورين شدم.
در 5 مي 2015، كيانا و علي عزيزم ساعت 7 صبح به مدرسه رفتند. ساعت 8:30 صبح نيروهاي امنيتي در بيرون درب آپارتمان منتظر بودند. آنها گفتند: ”درب را باز كن، تو بايد با ما بيايي”. آنها مرا به بند عمومي زنان زندان اوين بردند.
الان دارم به ساعت نگاه ميكنم و پرواز علي و كيانا بلند شده. و من، مادري داغدار كه در رنج جدايي، اينجا ماندهام. قلبم صد تكه شده. دستانم – حتي بدون تلاش – رو به آسمانند.
خدايا، لطفا دستانم را بگير و به من صبري كه لازم دارم را عطا فرما. چهره مظلوم آنها را حالا حالاها نخواهم ديد… دستانم به سمت سينهام كه انگار آتش گرفته، حركت ميكنند. گونههايم از اشكهايي كه از صورتم جاريست ميسوزند. گدازهاي كه از چشمانم جاريست مثل آتشي در اعماق قلبم ميماند.
اين وبلاگ بخشي از نامه نرگس محمدي به دادستان عمومي تهران در ژوئيه 2015 ميباشد كه طي آن او خواستار رفتار بهتري با زنان در زندان شده است. از زماني كه فرزندانش كشور را ترك كردند، نرگس حتي اجازه نداشته تلفني با آنها صحبت كند.
عفو بينالملل ايران را فرا ميخواند تا بلافاصله و بدون قيد و شرط فعال حقوق بشري و زنداني عقيدتي نرگس محمدي را آزاد كند.


















