روي یک آگهی چند خطی روي ديوارهاي شهر زابل نوشته شده: «یک پسر پنجساله به فروش میرسد» و يك شماره موبايل.
اين كودك آریا نام دارد. مادر او، آرزو مي گويد: « ما يك خانه مي خواهيم. صاحبخانه جوابمان کرده است. ما پول نداریم، رعیت هستیم.
يك پسر و يك دختر دیگر هم دارم. همسرم ۵۵ سال دارد و به دلیل عوارض ناشی از تصادف، بيماري قلبي، توان کار کردن ندارد.
من سر تولد اين بچه مريض شدم. خودم شبانهروز گریه میکنم، آرياگریه میکند، همهشان گریه میکنند. این کار را برای خود بچهها انجام مي دهم، برای اینکه معتاد نشوند. بچههای من رنگ میوه را نمیبینند، گوشت و مرغ نمیتوانم بخرم من حاضرم همیشه گرسنه باشم، ولی بچههایم بدون سقف نباشند.


















