مادر مجاهد سلطنت رمیم (مادر هاجر) پس از ۴۷ سال صبر، مبارزه و پایداری الهامبخش در صفوف سازمان مجاهدین خلق ایران و ارتش آزادیبخش ملی ایران، در آلبانی چشم از جهان فروبست و به جاودانگان مقاومت ایران پیوست.
تاریخ مبارزات زنان ایران سرشار از نامهایی است که در برابر سرکوب، فقدان و خشونت زانو نزدند. زنانی که نهتنها رنج را تاب آوردند، بلکه آن را به نیرویی برای ایستادگی و ادامه راه تبدیل کردند. مادر هاجر یکی از همین زنان بود؛ زنی که با وجود از دست دادن فرزندان، همسر، خانه و امنیت، هرگز از مسیر مبارزه عقب ننشست و تا واپسین روزهای زندگی، نماد صبر، شجاعت و مقاومت زن ایرانی باقی ماند.
مادر هاجر در سال 1315 در شهر کرمانشاه متولد شد و در تظاهرات و قیامهای منتهی به سرنگونی دیکتاتوری شاه در سال 1357 نقشی فعال داشت. در جریان انقلاب ضدسلطنتی و سپس مبارزه سیاسی علیه رژیم ارتجاعی خمینی، خانه او در کرمانشاه به یکی از کانونهای اصلی جلسات و فعالیتهای سازمان مجاهدین خلق ایران تبدیل شده بود.
او مادری از تبار آزادیخواهان بود؛ پنج فرزندش ـ راشد، زاهد، فرید، جاهد و فرزانه معدومی، همگی به عضویت سازمان مجاهدین خلق ایران درآمدند. خشونت رژیم از همان سالهای نخست دامنگیر خانوادهاش شد. در جریان مبارزات سیاسی پس از انقلاب 1357، پسرش زاهد هنگام توزیع نشریات، بهدست چماقداران خمینی بهشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت و مجروح شد.
از اوایل سال 1360، مادر هاجر با فشارهای شدید، بازداشت و مصادره اموال روبهرو شد. با وجود تهدیدهای روزانه عوامل رژیم و سپاه پاسداران، این مادر قهرمان هر روز پشت درهای زندان میایستاد تا فرزندانش را ببیند. در تلاشی بیرحمانه برای شکستن حمایت او از سازمان، مأموران رژیم یکبار پیکر بهشدت شکنجهشده پسرش زاهد را به او نشان دادند، اما او هرگز نلغزید و عقب ننشست. زاهد معدومی، این فرزند شجاع، در فروردین 1362 بههمراه دیگر اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در زندان سنندج اعدام شد.

جنایات رژیم علیه این خانواده شریف ادامه یافت. در سال 1363، همسرش محمدکریم معدومی، از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران، در یک تصادف ساختگی که توسط رژیم طراحی شده بود بهشدت مجروح شد و اندکی بعد جان باخت. همان سال، دخترش فرزانه در زندان اسلامآباد دستگیر و تحت شکنجه قرار گرفت.
در آبان 1364 ، مادر هاجر بههمراه فرزندانش به نیروهای رزمی سازمان مجاهدین خلق ایران در مناطق مرزی پیوست. با تأسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران، او لباس افتخار بر تن کرد و خستگیناپذیر در بخش پشتیبانی و تدارکات به فعالیت پرداخت. حتی زمانی که پسر دیگرش، مجاهد قهرمان راشد معدومی، در عملیات فروغ جاویدان به شهادت رسید، با صبری دوچندان و روحیهای جنگندهتر به مبارزه خود در صفوف ارتش آزادیبخش ادامه داد.
در طول ۱۴ سال پایداری در اشرف و سپس لیبرتی پس از اشغال عراق در سال 1382، مادر هاجر در برابر یورشهای وحشیانه عوامل خامنهای به فرماندهی قاسم سلیمانی ایستادگی کرد و بارانهای موشکی هولناک علیه لیبرتی را تحمل نمود. با وجود بیماری، شجاعانه مقاومت کرد و همواره تکیهگاه دوستان و فرزندان مجاهدش بود.
او تا واپسین روزهای زندگیاش، در آستانه ۹۰ سالگی، در تمامی مسئولیتهای خود فعال بود و تعهد صادقانهاش الهامبخش همه همرزمانش بهشمار میرفت.

این مادر بزرگوار در منتهای فروتنی و اخلاص در نامهیی نوشته بود: «در مسیر سرنگونی میتازم و میتازم و خود را خاک پا و کلفت همه مجاهدین و فرزندانم میدانم و هستم.»
با ادای عمیقترین احترام، یاد و خاطره مادر هاجر را گرامی میداریم؛ زنی که زندگیاش گواهی ماندگار بر شجاعت، فداکاری و پایبندی استوار به آرمان آزادی بود.




















