سالگرد قتلعام ۱۳۶۷: حماسه زنانی که به دژخیم گفتند نه!
ماهنامه اوت ۲۰۲۶ به سالگرد قتلعام ۱۳۶۷ با تمرکز بر زنان قتلعام شده اختصاص دارد. هدف بازخوانی یکی از مهمترین رخدادهای تاریخ معاصر ایران از منظر نقش زنان زندانی سیاسی، پیامدهای انسانی این فاجعه و ضرورت دادخواهی است. در این گزارش ما کوشیده ایم تصویری منسجم از زمینه تاریخی، روند رویدادها، مقاومت زنان و تداوم جنبش دادخواهی ارائه کنیم.
چرا هنوز باید از قتلعام ۱۳۶۷ سخن گفت؟
قتلعام تابستان ۱۳۶۷ در حافظه جمعی ایرانیان تنها یک واقعه تاریخی نیست. این رویداد به دلیل ابعاد گسترده، پنهانکاری سازمانیافته و بدون پاسخ ماندن بسیاری از پرسشها، همچنان موضوعی زنده در عرصه حقوق بشر و دادخواهی در ایران است. در میان ۳۰هزار قربانی این قتلعام، زنان جایگاهی ویژه دارند؛ زنانی که بسیاری از آنان سالهای طولانی زندان را تحمل کرده بودند اما همچنان بر باورهای خود پافشاری کردند.
اکثریت قاطع قربانیان قتل عام ۱۳۶۷ را اعضا و هوادارن مجاهدین تشکیل میدادند اما در مراحل بعد دستور قتل عام زندانیان مقاوم و مبارز سایر گروهها را نیز شامل شد. زندانیان گروه گروه گاه در دستههای ۱۰ تا ۱۵ نفره حلق آویز میشدند و سپس اجساد آنها با کامیونهای کمپرسی به خارج از زندان منتقل شده و در گورهای جمعی بدون نام و نشان دفن میگردیدند. به هیچکس رحم نکردند حتی به دختران نوجوان و زنان باردار.
منتظری، جانشین وقت خمینی بنیانگذار رژیم آخوندی، در کتاب خاطرات خود که آن را در آذر ۱۳۷۹ منتشر کرد نوشت که در جریان قتل عام ۱۳۶۷، دختران و زنان جوان به طور خاص قبل از اعدام مورد شکنجههای وحشیانه قرار میگرفتند.
زمینه تاریخی
در سالهای دهه ۶۰، شمار زیادی از اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران بازداشت و زندانی شدند. تابستان ۱۳۶۷ نقطه اوج سرکوبی بود که به اعدام گسترده آنها انجامید. این یک جنایت سازمانیافته علیه زندانیان مظلوم و دست بسته ای بود که بسیاری از آنان دوران محکومیت خود را گذرانده بودند.
قتل عام بیش از ۳۰هزار زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، به عنوان بزرگترین جنایت علیه بشریت پس از جنگ جهانی دوم و شنیع ترین نسلکشی تاریخ معاصر ایران ثبت شده است. این فاجعه هولناک را میتوان «بزرگترین جنایت کیفر داده نشده علیه بشریت» خواند. خمینی با حکم قتلعام، در صدد ریشه کنی قوی ترین و مردمی ترین سازمان سیاسی فعال و آلترناتیو رژیمش بود تا برای حکومتش تضمین بقا بهدست بیاورد.
بیش از ۹۰ درصد اعدامشدگان از اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران بودند که اکثراً در سال ۱۳۶۰ در سنین دانشآموزی و دانشجویی بازداشت شده و حتی دوران محکومیت غیرقانونی خود را نیز به پایان رسانده بودند.
جدول زمانی رویدادها
| زمان | رویداد |
| تیر ۱۳۶۷ | آغاز مرحله جدید سرکوب و آمادهسازی برای اعدامهای گسترده |
| ۲۸ تیر ۱۳۶۷ | تشکیل و فعالیت هیأتهای مرگ و آغاز اعدام زندانیان سیاسی |
| مرداد و شهریور ۱۳۶۷ | ادامه اعدامها در زندانهای مختلف کشور |
| پس از اعدامها | بیاطلاع نگاه داشتن خانوادهها و مخفیسازی محل دفن بسیاری از قربانیان |
| سالهای بعد | تداوم دادخواهی خانوادهها، بازماندگان و سازمانهای حقوق بشری |
| دوران معاصر | درخواستهای مکرر برای تحقیقات مستقل و پاسخگویی عاملان |
حماسه مقاومت و ایستادگی زنان
یکی از وجوهی که باید در قتلعام زندانیان سیاسی سال ۱۳۶۷ مورد بررسی جدی قرار گیرد اعدام هزاران زن در جریان این نسلکشی است. بسیاری از آنها در نوجوانی دستگیر شدند، سالها زندان کشیدند و سپس در جریان قتلعام اعدام شدند. تأکید بر این موضوع نشان میدهد که برخورد با آنان صرفاً واکنشی به فعالیتهای گذشته نبود، بلکه تلاشی برای خاموش کردن یک اندیشه و یک آرمان تلقی میشد.
ارزیابی برخورد دژخیمان آخوندی با زنان سیاسی که در اسارت به سر میبردند از یک سو بسیار دردناک و از سوی دیگر نشان دهنده مقاومتی حماسی و شایان توجه است.
بنا به گزارش شاهدان عینی، در سه بند زنان زندان اوین، ۸۰ درصد زندانیان تا شهریور سال ۱۳۶۷ به دار آویخته یا تیرباران شدند. دادستان دادگاه استکهلم در جریان دادگاه حمید نوری، یکی از عاملان قتلعام، صراحتاً توضیح داد: «زنان در موج اول اعدام شدند و ما در تحقیقاتمان نتوانستیم زنانی را پیدا کنیم که از اعدامهای بند زنان جان سالم به در برده باشند.»
قربانیان شامل طیف گستردهای از همه مشاغل و حرفهها میشدند. از کاندیداهای انتخابات مجلس از جمله فاطمه زراعی از شیراز و زهره عینالیقین از اصفهان، تا دکتر حمیده سیاحی و دکتر شورانگیز کریمیان و عضو تیم ملی والیبال زنان فروزان عبدی یا اشرف احمدی که زندانی سیاسی زمان شاه بود و چهار فرزند داشت در میان اعدامشدگان قتلعام ۱۳۶۷ بودند.
زنان زندانی سیاسی کنشگران آگاه و مقاومی بودند که زیر فشارهای شدید نیز از مواضع خود عدول نکردند. پایداری این زنان سبب شده است که یاد آنان فراتر از یک خاطره تاریخی به نماد ایستادگی در برابر سرکوب بدل شود. آنها یادآور هزینه سنگینی هستند که نسلهای پیشین برای آزادی و کرامت انسانی پرداختند.

منیره رجوی؛ نماد زندانیان قتلعام شده
نام منیره رجوی به عنوان نماد زندانیان قتلعام شده با پایداری، فداکاری و وفاداری به آرمان آزادی پیوند خورده است. جایگاه نمادین او تنها به یک زندگی فردی محدود نمیشود، بلکه بازتاب دهنده سرنوشت هزاران زندانی دیگری است که در دهه ۶۰ جان خود را از دست دادند.
پرداختن به نام منیره رجوی همچنین فرصتی است برای بازخوانی نقش زنان در جنبش مقاومت و یادآوری این واقعیت که بخش بزرگی از حافظه تاریخی دادخواهی ایران بر دوش زنانی بنا شده است که هزینههای سنگینی پرداختند.
منیره رجوی هنگام دستگیری تنها گناهش این بود که خواهر مسعود رجوی، رهبر مقاومت ایران بود. دخترانش مریم و مرجان و همسرش نیز در همان زمان دستگیر شدند. او ۷ سال آخر عمرش را در زندان آخوندها سپری نمود.
دو دختر منیره ماهها شاهد شکنجه او و سایر زندانیان بودند. یک روز وقتی یکی از زنان هم بند منیره برای بازجویی رفت دید که دو دختر کوچک موبور بیرون اتاق شکنجه شعبه ۷ دفتر بازپرس اوین ایستاده بودند. این کودکان دختران منیره بودند که باید شاهد شکنجههای وحشیانه مادرشان باشند. زندانبان مرتب آنها را میزد. این زن زندانی گفت: به آرامی اسم زنی که با آن دختران بود را سوال کردم گفت: «اسم من منیره رجوی است و تنها جرمم این است که خواهر مسعود هستم.» او معمولا مورد تحقیر و ضرب و شتم قرار میگرفت اما نمیتوانستند او را بشکنند.
یکی از بازجویان یک بار که اسم زندانیان را سوال میکرد وقتی به منیره نزدیک شد لگدی به او زد و گفت: «هرگز نمیگذارم زنده از زندان بیرون بروی و برای برادرت قهرمان بشوی.»
منیره در بین زندانیان به همه کمک میکرد. هر گاه از بازجویی برمیگشتند منیره اولین نفری بود که برای کمک به زنان شکنجه شده میشتافت. او در این رابطه گفته بود: «آنها میخواهند هویت انسانی ما را تخریب کنند. اما این همان دلیلی است که ما باید برای آن بجنگیم. راه این جنگ رسیدگی هر چه بیشتر ما به یکدیگر است.« خود او در این رابطه یک الگوی درخشان بود.
علیرغم اینکه هیچ جرمی متوجه او نبود اما در قتل عام ۱۳۶۷ سربدار شد، با اینکه ۵ سال از پایان حکمش گذشته بود. آخوند نیری حاکم شرع زندان اوین شخصا اعدام منیره رجوی را دنبال میکرد و اصرار داشت این کار هرچه زودتر انجام شود. منیره در زمان شهادت ۳۸ سال داشت.
روایتها و شهادتها
در نوار صوتی که از جلسه حسینعلی منتظری، جانشین وقت خمینی با اعضای هیأت مرگ در مرداد ۶۷ منتشر شده آمده است که ۳۰۰ زن و دختر مجاهد به صورت دسته جمعی اعدام شدند حتی دو تبعه فرانسه هم در میان آنها بود که به آنها هم رحم نکردند. در این نوار همچنین به اعدام دختر ۱۵سالهای اشاره میشود که تنها برای فشار بر برادر مقاومش بازداشت شده بود، اما چون حاضر به محکوم کردن برادرش نشد اعدام گردید. همچنین به اعدام یک زن باردار در اصفهان اذعان شدهاست.
گزارشهای مرتبط با شاهدان و روایتهای منتشرشده درباره سالنهای مرگ، بخش مهمی از حافظه تاریخی این پرونده را تشکیل میدهد. این روایتها برای ثبت در سینه تاریخ و برای جلوگیری از فراموشی و تحریف اهمیت دارند. شهادت بازماندگان و خانوادهها تصویری انسانی از رنج، امید و مقاومت ارائه میکند.
- ناهید افشار: ناهید دانشآموز ۱۲سالهای بود که در ۵ مهر ۱۳۶۰ توسط پاسداران دستگیر شد و به زندان منتقل شد. بتول ماجانی که از شاهدان قتلعام ۱۳۶۷ است داستان ناهید نوجوان را چنین تعریف کرد: «او میگفت من با دو تا از دوستانم که ۱۴ساله بودند دستگیر شدم. آن دو نفر را اعدام کردند و من را نگه داشتند. مرا مرتب کتک میزدند و شکنجه میکردند یک بار وقتی زیر شکنجه بودم برای اینکه دیگر مرا نزنند گفتم قلبم درد میکند. بازجو پرسید قلبت کدام طرف است؟ من گفتم سمت راست! بعد بازجو وقیحانه گفت من حالا چنان تو را بزنم تا قلبت درد بگیرد و بفهمی که کدام طرف است.»
بازجویان ناهید را خیلی تحت فشار گذاشتند که او را بشکنند. طبق گفته خودش حتی ۹ ماه او را به خانه یک پاسدار برده بودند که روی او کار کنند اما باز برگشت و از مواضع مجاهدی خودش دفاع میکرد.
او را در بند ۲۴۶ پایین (زندان اوین) که یک اتاقش مربوط به زندانیان بریده و خائن بود نگه میداشتند که از هر طریقی او را بشکنند ولی او هر فرصتی پیدا میکرد سریع به اتاقهای زندانیان سرموضع میآمد.
ناهید افشار میگفت این بازجویان هر چقد که به من فشار بیاورند آخر برادر مسعود توی قلب من است، من نمیتوانم او را از قلبم بیرون کنم. به او حکم اعدام دادند ولی او باز هم مقاومت کرد و در زندان بزرگ شد. بعد از مدتی حکم او شکست و به ۱۵ سال زندان تبدیل شد. اما ناهید افشار در جریان قتلعام ۱۳۶۷ با فرمان خمینی ضدبشر و هیأت مرگ سربدار شد.
- سکینه دلفی: شیرزن قهرمان ۲۶ساله اهل آبادان. فروردین ۶۶، آخرین باری بود که او دستگیر شد. برای فشار بیشتر سه بار زندان او را عوض كردند تا شاید تحت فشار قرار گرفته و تسلیم شود اما سکینه دلفی شكنجه و درد را به سخره گرفته بود. در نهایت وی را به زندان فجر کارون در اهواز منتقل كردند. در آنجا شکنجههای وحشیانه با شدت بیشتری ادامه یافت. او را با اتو سوزاندند، ناخنهايش را کشيدند، همراه با شلاق به بدنش ميله فلزی فرو کردند، چند بار از موی سر آويزانش کردند، به زانوهايش مته فرو كردند، در زمستان او را در آب يخ پرتاب كردند. اما او هيچ چيز نگفت. در زندان اهواز وقتی آخوندهای جلاد (جزایری و عبداللهی) فریاد زدند «باید موضع بگیرید، یک طرف خمینی است و یک طرف مسعود رجوی»، او از انتهای بند خروشید: «زنده باد مسعود، مرگ بر خمینی!» پاسداران به او حملهور شده و شدیداً مجروحش کردند. روز بعد، از آن بند ۳۵۰ نفری، ۳۴۹ نفر به دار آویخته شدند.
پیکر پاک سکینه دلفی و دیگر مجاهدان که از اولين سری تيرباران شدگان در قتلعام زندانیان سیاسی در اهواز بودند را پشت صنايع فولاد اهواز دفن کرده و روی مزارشان به ميزان 30 سانتيمتر آهک و سيمان ريختند تا جنايتشان هرگز فاش نشود.

- معصومه و مهری کریمیان: دکتر معصومه کریمیان که در میان همرزمانش به نام شورانگیز شناخته می شد، دکتر فیزیوتراپ و تحصیلکرده انگلستان بود. سال ۱۳۶۰ پس از دستگیری بلافاصله زیر شکنجه پاسداران قرار گرفت. به دلیل روحیه سازشناپذیرش بازجوها از او کینه به دل داشتند. هرگاه میخواستند عدهای را تنبیه کنند شورانگیز جزو آنان بود. او بهعنوان دکتر ارتوپد بسیاری از زندانیان که در اثر شکجه دچار مشکلات جسمی بودند را به صورت مخفیانه و با امکانات کم زندان مداوا میکرد. شورانگیز از سال ۶۲ تا سال ۶۳ در قفسهای واحد یک زندان قزلحصار محبوس بود. او بهدلیل شکنجههای بسیار قادر نبود درست راه برود و همیشه میلنگید و هیچوقت جورابهایش را درنمیآورد، چون پاهایش بهقدری مجروح بود که نمیخواست کسی ببیند. سرانجام این پزشک فداکار و تسلیم ناپذیر پس از ۷ سال مقاومت در ۸ مرداد ۶۷ همزمان با خواهر دانشجویش مهری در جریان اولین سری اعدامها در اوین تیرباران شدند.
- رضیه آیتاللهزاده شیرازی: او دارای لیسانس فیزیک از دانشگاه تهران بود. زنی جسور، ناآرام و پرنشاط که قبل از انقلاب سال ۵۷ و در سن ۲۴سالگی با مجاهدین آشنا شده بود. او همیشه اولین داوطلب کارهای سخت بود. در جثه کوچک و لاغر بود اما کسی نمی توانست او را از انجام وظایفش بازدارد. وی در تظاهرات مسالمتآمیز ۳۰ خرداد ۶۰ در حالی که دوماهه باردار بود بازداشت شد و تا سال ۱۳۶۷ در زندانهای اوین و گوهردشت تحت شدیدترین شکنجه ها قرار داشت. او را در تمام دوران بارداری در یک سلول یخ زده بدون پنجره حبس کردند، آنچنان که دچار بیماری کلیه شد. روزی که دچار درد زایمان شد، او را با تأخیر سوار ماشینی کرده و به بیمارستان بیرون بردند. او میگفت وقتی دخترش را به دنیا آورد صدای گریه اش را شنید، اما پاسداران به او گفتند که بچهات مرده است. رضیه در همه حال در پی کشف ابتکارات و خلاقیت های تازه بود. هم بندی هایش او را به عنوان اسطوره مقاومت و پایداری می نامند. وی در ۳ مهر ۱۳۶۷ در مقابل چشم سایر زندانیان با جراثقال به دار آویخته شد.
- ملیحه اقوامی: دانشآموزی اهل شاهرود بود که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی مجاهدین را شناخت. دختری شاد و پرشور و با شیطنت و شیرین زبانی خاص نوجوانی، که قبل از 30 خرداد ۶۰ دستگیرشد. پس از شروع قتلعام در مرداد ۱۳۶۷ ملیحه به نزد «هیأت مرگ» برده شد. کسی از آن چه در آنجا بر ملیحه گذشت خبر ندارد. اما تنها سند به جا مانده از او بسیاری از مسائل روشن میکند. در دستخطی که خود ملیحه نوشته آمده است: ۱۳ مرداد ۶۷- من ملیحه اقوامی ساعت 3بعد از ظهر دادگاه رفته و حکم اعدام به من ابلاغ شد. الان ساعت 7بعد از ظهر است که برای اعدام می روم. جسد ملیحه را به خانوادهاش تحویل ندادند اما مدتی بعد در همان سال، یک پسر خیلی جوان بسیجی برای مادر ملیحه یک جعبه شیرینی و پانصد تومان برد و گفت من داماد شما بودم اینها مهریه دخترتان است.

پیامدهای انسانی و اجتماعی
قتلعام ۱۳۶۷ آثار عمیقی بر خانوادهها و جامعه گذاشت. هزاران خانواده سالها با ابهام، فقدان و پرسشهای بیپاسخ زندگی کردند. بسیاری از آنان از محل دفن عزیزان خود بیخبر ماندند. این وضعیت در کنار آسیبهای روحی و اجتماعی، اهمیت روشن شدن حقیقت و تحقق عدالت را دوچندان میکند.
مریم اکبری منفرد یکی از زندانیان سیاسی بود که تنها به دلیل دادخواهی خون برادر و خواهر شهیدش که در سال ۶۷ و دو برادر دیگر که در دهه ۶۰ اعدام شدند ۱۷سال بدون حتی یک روز مرخصی در زندان بود. او در نامهای خطاب به آخوند موسوی تبریزی در مورد خانوادههای مجاهدین قتل عام شده نوشت: «شاید شما یادتان رفته. بگذارید من یادآوری کنم که خانواده ها حتی حق برگزاری مراسم را هم نداشتند. در همان مراسمهای خانوادگی برای عزا آنها را با همه میهمانان بازداشت و راهی زندانی میکردید. به خانواده ها نه پیکر عزیزانشان را دادید، نه گفتید کجا دفن شدند و نه حتی یک نشانی!»
مزار خاوران در قطعه زمینی خارج از تهران یکی از بزرگترین گورستانهایی است که محل دفن هزاران مجاهد و مبارز قتلعام شده در تابستان ۶۷ میباشد. بسیاری از مادران، همسران و خواهران این شهیدان هنوز از مکان دقیق دفن عزیز خود اطلاعی ندارند. آنها فقط حدس میزنند که فرزندشان در این محل دفن شده باشد. در شهرهای دیگر ایران نیز چنین محلهایی وجود دارد که محل گورهای جمعی مجاهدین قتلعام شده در تابستان ۶۷ است.
خانوادههای این شهیدان هر سال در سالگرد قتلعام و در آستانه سال نو برای زنده نگه داشتن یاد عزیزان خود به این محلها میآیند و خاک را گلباران میکنند چون محل دقیق قبر را نمیدانند. اما چند سالی است که رژیم ملایان درب گورستان خاوران را بسته و اجازه نمیدهد خانوادهها بر سر مزار فرضی فرزندان خود بروند.
امسال نیز، در روز جمعه ۶ شهریور ۱۴۰۵ در سی و هشتمین سالگرد قتلعام زندانیان سیاسی مجاهد و مبارز جمعی از خانوادههای دادخواه زندانیان سیاسی اعدام شده به مزار خاوران رفتند تا یاد عزیزان خود را گرامی بدارند. مأموران امنیتی با بستن درهای این محل مانع ورود خانوادهها و حضور آنان بر مزار عزیزان خود شدند. خانوادههای دادخواه عکسهای عزیزان اعدام شده خود را در پشت درهای بسته گذاشتند و تصاویر آنها را گلباران کردند و با خواندن سرود یاد آنها را گرامی داشتند.
رژیم پیش از این هم بارها مانع ورود خانوادههای قربانیان به مزار خاوران شده بود. مقامات رژیم حتی اقدام به تخریب مزار قتلعام شدگان در سال ۶۷ در شهرهای مختلف کرده اند. مقامات رژیم برای پنهان کردن بیشتر سرنوشت و مکان قربانیان، حتی از صدور گواهی فوت سرباز زده و نام اعدامشدگان را از سامانههای متوفقیان حذف کردهاند.
در سال ۱۴۰۰ رژیم اقدام به تخریب مزار خاوران کرد و اقدام به دفن متوفیان جدید در آنجا نمود. در سال ۱۳۹۶ مزار شهیدان در بهشت رضای مشهد و وادی رحمت تبریز تخریب شدند. در مرداد ۱۳۹۷ رژیم قبرهای قربانیان قتلعام ۶۷ در اهواز را به بهانه ساختن یک بلوار نابود کرد. مقامات رژیم برخی از گورهای دستهجمعی را حتی به محل انباشت زباله تبدیل کردهاند.

دادخواهی و ضرورت پاسخگویی
کارشناسان سازمان ملل بر ضرورت تحقیقات مستقل و بحث حول جنایت علیه بشریت و نسل کشی تأکید کرده اند. جفری رابرتسون، یک وکیل برجسته مدافع حقوق بشر با رتبه مشاور ملکه و یک قاضی اسبق در دیوان ویژه ملل متحد در سیرالئون، قتلعام زندانیان سیاسی در ایران در سال ۱۳۶۷ را بدترین جنایت علیه بشریت بعد از جنگ جهانی دوم خوانده است.
روز ۱۹ آذر ۱۳۹۹ (۹ دسامبر ۲۰۲۰)، سازمان ملل متحد متن نامه ۷ کارشناس حقوق بشر ملل متحد را علنی کرد که در آن از رژیم ایران خواستار پاسخگویی درباره قتلعام ۶۷ در ایران شدند.
کارشناسان ملل متحد در نامه مورخ ۳ سپتامبر ۲۰۲۰ (۱۳شهریور ۱۳۹۹) به رژیم ایران، در رابطه با استمرار خودداری آنها از فاش ساختن سرنوشت و محل هزاران نفر که در سال ۱۳۶۷ به طور قهری ناپدید و سپس به طور فراقانونی اعدام شدند، به جد ابراز نگرانی کردند.
سرانجام پس از سالها تلاش مقاومت ایران و جنبش دادخواهی، پروفسور جاوید رحمان گزارشگر ويژه ملل متحد در رابطه با وضعیت حقوق بشر در ایران، در یک گزارش تاریخی در اول مرداد ۱۴۰۳، رسماً اعلام کرد: «اعدامهای فوری، خودسرانه و فرادادگاهی دهه ۶۰ و قتلعام سال ۱۳۶۷، معادل جنایت علیه بشریت (شامل قتل و نابودی)، نسلکشی و جنایات سبعانه میباشند. جنایت علیه بشریت همچنین شامل شکنجه، زندان و ناپدیدسازیهای اجباری است و ادامه یافتن این جنایتها ناشی از مصونیت از مجازات عاملانی است که هنوز در بالاترین سطوح قدرت حضور دارند.»
وی خاطرنشان ساخت که اکثریت اعدامها هدفشان سازمان مجاهدین خلق و افرادی بود که سرموضع بودند.
گزارشگر ویژه درخواست کرد تا یک مکانیزم بینالمللی مستقل برای اطمینان از تحقیقات جامع و پاسخگویی به جرایم جدی، از جمله جنایت علیه بشریت، نسلکشی، و خشونتهای جنسی ایجاد شود. هدف این مکانیزم جمعآوری و حفظ شواهد برای پیگردهای آینده و رسیدگی به وحشیگریهای ارتکابی علیه مخالفان سیاسی، اقلیتهای مذهبی، و زنان و دختران در ایران است.
پروفسور رحمان همچنین از هر یک از کشورهای عضو ملل متحد خواست تا «از صلاحیت قضایی جهانی برای تحقیق، صدور دستور جلب و تعقیب افراد به دلیل «جنایات فجیع» استفاده کند [جنایاتی که] –در طول دهه ۶۰ و به ویژه در طول سال های ۱۳۶۰-۱۳۶۱ و در سال ۱۳۶۷ مرتکب شده اند – از جمله جنایت علیه بشریت و همچنین نسل کشی و سایر موارد نقض جدی حقوق بشر که طبق قوانین بین المللی معادل جرایمی از جمله شکنجه و ناپدید شدن اجباری و اعدام های خودسرانه و فراقضایی می باشند.» (فصل هفتم. نتیجه گیری ها و توصیه ها، صفحه ۶۲، پاراگراف m)

جمعبندی
حماسه زنان در قتلعام ۱۳۶۷ یکی از ماندگارترین فصلهای تاریخ معاصر ایران است. این زنان با ایستادگی خود نشان دادند که سرکوب نمیتواند آرمان آزادی را خاموش کند. نام منیره رجوی و دیگر زنان جانباخته در قتل عام تابستان داغ ۶۷ یادآور این واقعیت است که حافظه تاریخی ملتها بر دوش کسانی شکل میگیرد که در دشوارترین شرایط نیز از باورهای خود دست نمیکشند.
کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران با ادای احترام به یاد آنان و بر ضرورت دادخواهی و حقیقتیابی و به عدالت سپرده شدن آمران و عاملان این نسلکشی و این جنایت بزرگ علیه بشریت تأکید می کند.



















