تقدیم به بهترین پدر دنیا…
پدرم بهار نزدیک است!….بهاری پوشالی که سالی یک بار از خواب بیدار میشود!
بهاری تکراری که تنها جلوه اش چند گل تکراری و حرفا و سنت های فراموش شده است!
بهاری که بوی تکرار میدهد….بهاری که تنها نشانه اش ماهی کوچک و اسیر در تنگی شیشه ای و غمگین است..
وشاید چند شاخه گندم خشک…!شاید بهار را هم به واسطه این گندم ها از جهانی دیگر رانده اند…نمیدانم…
و در ان میان سیبی سرخ که به خود هم فخر میفروشد..در آینه ای خاک آلود…!!!
پدرم بهار نزدیک است…بهار تنهایی.


















