مادران شهیدان آبان ۹۸ با برگزاری یک اعتراض ایستاده در میدان آزادی تهران، همبستگی خود را با مردم خوزستان، به ویژه مادرانی که فرزندان خود را در جریان اعتراضات اخیر به بی آبی در آن استان از دست داده اند، ابراز کردند. آنها شعار می دادند «از تهران تا خوزستان، اتحاد اتحاد» و «ما دنبال حقمونیم، دست به دست تا سرنگونی».
مادران شهیدان آبان ۹۸ در خیابان آزادی راهپیمایی کردند و سپس به ایستگاه متروی صادقیه رفتند و به فراخوان خود برای همبستگی با اعتراضات خوزستان ادامه دادند. اما نیروهای امنیتی مادران را دستگیر، به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده و آنها را به مرکز پلیس امنیت در خیابان وزرا منتقل کردند.

شرح این وقایع از زبان همسر علی فتوحی، یکی از شهیدان قیام آبان ۹۸، در زیر آمده است:
اخبار شامگاهی سیمای آزادی ـ جمعه | سیمای آزادی (iranntv.com)(دقیقه ۱۴.۲۰)
امروز همراه مادران رفتیم ما میدان آزادی برای حمایت از خوزستان، سیستان بلوچستان، برای دادخواهی بچه ها، اونایی که در آبان کشته شدند، هواپیمای اوکراین… ما یک نوشته داشتیم و چند تا عکس که از عزیزانمون بود. ما از میدون آزادی بعد رفتیم متروی گلشهر. ما می خواستیم بریم میدون صادقیه.
در این حین بهشون خبر داده بودن. چند تا لباس نیروی انتظامی با چند تا نیروی لباس شخصی آمدند با ما صحبت کردند که آروم باشید، سر و صدا نکنید، دردسر درست نکنید، اینجا مترو هست… بعد ما را سوار مترو کردند و خودشون هم همراه ما آمدند. چند تا مأمور و چند تا لباس شخصی. یک خورده جو مترو شلوغ بود. همه اونا که فیلم می گرفتن دوربینشون را گرفتند. مامان پژمان حرف می زد. بعد می آمدند ساکتش می کردند.
از مترو که پیاده شدیم مثل اینکه منتظر بودند. همین که پیاده شدیم مامان پژمان را دو تا خانوم دستاشو گرفتن محکم. مامان فرهاد و من هر کاری کردیم نتونستیم از دستشون درشون بیاریم. از اونطرف دوباره دو خانوم دیگه پیوستن، شدند ۴ تا خانوم. دست و پای مامان پژمان را گرفتند. از اونور مامان ابراهیم و مامان وحید را بردند. مامان رضا معظمی که جلوتر رفته بود، دوباره برگشت که پیش ما بیاد، گفتن اینم با اوناس که اون رو هم گرفتند. مامان فرهاد را طفلک کلی کتک زدند و روی زمین کشیدند چند تا مأمور. شالش افتاد. من رفتم کمکش کنم بلند شه. یک بار کمک کردم اومد. دوباره می خواست از پله ها بیاد، دو تا مامور منو نگذاشتند. از پله ها دوباره اومدم پایین دیدم مامان فرهاد یک کم حالش خوب نیست، اذیتش کردند. برگشتم کمکش کنم، دو تا مامور نذاشتن و گفتن برو خانوم خودشون میارن.
چند تا مامور نذاشتن برم پایین. بعد من توی همین حین اومدیم من یک سمت دیگه پیچیدم. برگشتم پشت سرم دیدم هیچ کس نیست. بعد فکر کنم من راه را جلو که بودم اشتباهی رفتم. بعد مادران را برده بودند…
ولی هیچ خبری نشد هیچ کس نبود. حتی من رفتم دنبال اون همراهامون که با ما بودند، دنبال اونها گشتم. دیدم اونا رو هم گرفتن. پسر خانوم کتابدار را گرفته بودن گاز اشک آور اینا فکر کنم بهشون زده بودند. خلاصه همه رو گرفتن و بردن. ما هیچ کاری نتونستیم بکنیم. گوشی خانوم مجدم را شکستند. گوشی مامان ابراهیم را ازش گرفتند.




















