جمعه, خرداد ۲۲, ۱۴۰۵
  • English
  • Français
  • فارسی
  • عربى
کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران
  • صفحه اول
  • اخبار
    • اخبار زنان
    • مقالات
    • اطلاعیه‌ها
  • انتشارات
    • بولتن ماهانه
    • اسناد
    • صفحات مرجع
  • درباره ما
    • کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت
    • برابری جنسی
  • مریم رجوی
    • مریم رجوی
    • سخنرانی های مریم رجوی
    • طرح ده ماده ای مریم رجوی در رابطه با ایران فردا
    • طرح آزادی ها و حقوق زنان در ایران آزاد فردا
  • زنان پیشتاز
    • زنان در رهبری
    • شهدای راه آزادی
    • قهرمانان در زنجیر
    • زنان مقاومت ایران
    • زنان تأثیرگذار
    • زنان در تاریخ
  • رویدادها
    • کنفرانس روزجهانی زن
    • سخنرانیهای روز جهانی زن
    • فعالیت ها
    • همبستگی
  • ویدئو کلیپ
  • تماس با ما
نتیجه‌ای یافت نشد
دیدن همه نتایج
کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران
  • صفحه اول
  • اخبار
    • اخبار زنان
    • مقالات
    • اطلاعیه‌ها
  • انتشارات
    • بولتن ماهانه
    • اسناد
    • صفحات مرجع
  • درباره ما
    • کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت
    • برابری جنسی
  • مریم رجوی
    • مریم رجوی
    • سخنرانی های مریم رجوی
    • طرح ده ماده ای مریم رجوی در رابطه با ایران فردا
    • طرح آزادی ها و حقوق زنان در ایران آزاد فردا
  • زنان پیشتاز
    • زنان در رهبری
    • شهدای راه آزادی
    • قهرمانان در زنجیر
    • زنان مقاومت ایران
    • زنان تأثیرگذار
    • زنان در تاریخ
  • رویدادها
    • کنفرانس روزجهانی زن
    • سخنرانیهای روز جهانی زن
    • فعالیت ها
    • همبستگی
  • ویدئو کلیپ
  • تماس با ما
نتیجه‌ای یافت نشد
دیدن همه نتایج
کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران
نتیجه‌ای یافت نشد
دیدن همه نتایج
صفحه اصلی قهرمانان در زنجیر

لبخندی در امتداد تاریخ

۱۰ خرداد, ۱۳۹۵
در قهرمانان در زنجیر

اواخر سال ۶۶ بود. من در سلولهای موسوم به آموزشگاه اوین بودم.

چند شبی بود که حول و حوش ساعت ۹ شب صدائی را از پشت در سلول می شنیدم. صدائی شبیه کشیدن پا روی زمین. گوئی کسی است که به سختی راه میرود.

همین که نزدیک سلولم می شد، صدای دختری را می شنیدم که به پاسداری میگوید:‌ «آرومتر برو . خیلی تند میری»‌ و پاسدار زن هم  هر دفعه یک جوابی بهش می داد.

صدای پاسدار زن را می شناختم. زهرا خانم بود. زهرا خانم پیرزنی بود که تا مغز استخوان از آنچه که در محیط زندگیش می گذشت متناقض بود، اما از ترسش نمی توانست حرفی بزند. گاهی وقتی از پاسدارهای دیگر خبری نبود، در سلولها را  به بهانه ای باز کرده و شروع به  حرف زدن و سؤال و جواب از بچه ها می کرد. گاهی حرفهایی برای جلب رضایت زندانیان می گفت و گاهی هم پشت سر بقیه پاسداران غر می زد و خودش را تخلیه می کرد. گاهی هم اگر بچه ها چیزی از او می خواستند برایشان تهیه می کرد. اما خیلی قابل اعتماد نبود. چون اگر پاسداران بوئی از رابطه اش با زندانیان می بردند، می ترسید و زیرآب بچه ها را می زد و چهار- پنج دروغ هم اضافه می کرد تا خودش را از تیغ حسابرسی در ببرد.

به این ترتیب از او انجام کاری را خواستن بیشتر یک ریسک ۵۰ – ۵۰ بود. آخر خودش انتخاب نکرده بود که پاسدار بشود. پسرش پاسدار بود و مجبور بود با او در زندان زندگی کند و در سطح یک پاسدار جزء کار کند. با من میانه نسبتاً خوبی داشت. یک بار در سلولم را باز کرد و گفت:‌ «نمی خوای آزاد بشی؟» گفتم: «چرا خیلی دلم می خواد.» پرسید: «نمی خوای بری سر خونه و زندگی ات؟»‌ گفتم: «‌چرا خیلی دلم می خواد برم سر خونه و زندگیم ولی تو بگو چرا آزادم نمی کنند؟» یک کم مکث کرد، بعد با ترس و خوف از آینده ای که در انتظار همه شان هست، گفت: «یک روز می رسد که شما آزاد می شین و بعد ما را می کنید تو این هلفدونی. آنوقت تو می آیی می پرسی زهرا خانم نمی خوای بری سر خونه زندگی ات؟»

داشتم راجع به آن صدائی که هر شب می شنیدم می گفتم. صدائی که از انتهای سالن شروع می شد، از دم در سلول من می گذشت و بعد می رسید به آن سر سالن و آنجا صدای ناله ای بلند می شد. یک شب تصمیم گرفتم وقتی صدا به در سلولم نزدیک می شود به هر قیمت زهرا خانم را وادار کنم که در سلولم را باز کند و من بیرون را نگاه کنم و علت آن صدا را در بیاورم. آن شب تا صدا نزدیک شد، چشم بندم را بستم به پیشانی ام و محکم و پشت سر هم به در کوبیدم و داد زدم «زود باشید در را باز کنید من یک کار فوری دارم. یا الله در را باز کنید. کارم خیلی فوری است». زهرا خانم گفت: «در نزن مگه نمی دونی در زدن قدغن است». اما مجال ندادم و به در زدن ادامه دادم. همین که در را باز کرد از سلول پریدم بیرون. زهرا خانم گفت: «بیا برو تو سلول.» گفتم:‌ «نه حالم خیلی بده، من حتماً باید برم حمام» و در حالی که با زهرا خانم کلنجار می رفتم متوجه دختری شدم که چهار دست و پا روی زمین است.

به دو تا دستهایش دمپائی پوشیده و هر دو پایش تا زانو باندپیچی شده است. از شدت ورم پاهایش، پاچه های شلوارش را تا زانو شکافته بودند. چند انگشتش که از بانداژ بیرون بود همه سیاه بودند. زهرا خانم دستم را گرفته بود و به سمت سلول می کشید و من چشم به آن خواهر دوخته بودم، آیا او را می شناسم؟ نمی دانستم چی دارم به زهرا خانم می گم. گاهی می گفتم من نفسم گرفته گاهی می گفتم من نیاز به حمام دارم وگاهی می گفتم لباسهایم را می خواهم، اما چشم از آن زن که روی زمین خودش را می کشید بر نمی داشتم. تا اینکه برگشت و به من نگاه کرد.

دختری ۲۲ یا ۲۳ ساله با لبخندی دلنشین.  دستی که دمپایی پوشیده بود را بلند کرد و به علامت سلام تکان داد. نگاهم با نگاهش تلاقی کرد. زهرا خانم چشم بندم را پائین کشید و گفت:‌ «این چشم بند است یا پیشانی بند؟»‌ و من دوباره بالا زدم و گفتم: «من حالم خوب نیست نفسم گرفته» زبانم یک چیزی می گفت و نگاهم چیز دیگری جستجو می کرد. عظمتی جلوی چشمم داشت روی دست و پا خودش را به سمت انتهای سالن جلو می کشید. دوباره میان کشمکش من و زهرا خانم، او برگشت و نگاهم کرد و دمپای اش را تکان داد و من هم  دستم را برایش تکان دادم.

زهرا خانم رفت به سمت او سرش داد زد: «چشم بندت را بکش پایین! برو جلو». من به سمت او می دویدم و زهرا خانم مرا به سمت سلول هول می داد. چشم به تمامیت او دوخته بودم. می دانستم که دیگر فرصتی برایم نخواهد بود. گوئی نگاهم می خواهد تاریخی را در خود ثبت کند. زهرا خانم هولم داد تو سلول و در را برویم بست. فهمیدم که هر شب او را از سلولهای انتهای سالن رو زمین می کشند و می برند که در اتاق پاسدارها بانداژ‌ او را تعویض کنند و ناله های هر شبش به علت شدت دردی است که بر اثر جراحت شکنجه ها تحمل می کند.

او را قبلاً ندیده بودم. از بچه های دیگر هم که پرسیدم تا این حد می دانستد که او دم مرز دستگیر شده است. گویا مورس بلد نبود. ضمن اینکه خیلی ایزوله بود. چند سلول با همه فاصله داشت و تحت نظر بود. اما تاکتیک من لو رفت و شبهای دیگر که در زدم زهرا خانم گفت:‌ «بیخود کردی اصلاً برات در باز نمی کنم». مدت زمانی طول نکشید شاید بعد از سه یا چهار روز، دیگر از او خبری نشد و هیچ کس نفهمید او که بود و چه شد.

در بیان شاید فقط تلاقی لحظه ای دو نگاه من و او بود. اما برای من امتداد جاده ای تا پایان عمرم بود. جاده ای که در زمستان سال ۶۶ جلوی در سلول انفرادی زندان اوین با لبخندی امیدبخش و دستی دمپائی پوشیده افتتاح شد و تا فردای رهائی و آزادی امتداد یافت و من از آن موقع تا کنون در آن جاده به دنبال آن دمپائی بدست دویده ام اما هرگز به او نرسیده ام. مرا بدنبال خود می کشاند. گاهی دوباره برمی گردد و لبخند می زند،‌ دمپائی اش را برایم تکان می دهد و من به دنبالش می دوم و باز به او نمی رسم.

او را چه بنامم؟ در کدام لیست ثبتش کنم؟ با چه لقبی آن زن را صدا بزنم. او یک از هزاران بی نام و نشانهاست. او معنای پیمودن است. او مفهوم پیوستن است. زنان ایران سالهاست که به دنبال او در حرکتند. سالهاست که زخم شلاقها بر دوش و داغ عزیزان در دل به دنبال او می روند.

آخوندهای زن ستیز نفهمیدند آنگاه که او را از پا انداختند او با تمام قامت در امتداد تاریخ برای همیشه ایستاد تا زنان ایران به نیت رها سازی میهنشان از قید آخوندهای زن ستیز – همچون امروز – به او اقتدا کنند.

لبخندش تا سرنگونی محتوم آخوندهای زن ستیز، امید بخش زنان به پا خاسته ایران باد.

اشتراک31توئیت19پین7اشتراک5بفرستاشتراک

خبرهای مرتبط

وخامت حال آمنه بیرقداری بعد از حمله عصبی در زندان وکیل‌آباد مشهد

۲۱ خرداد, ۱۴۰۵
وخامت حال آمنه بیرقداری بعد از حمله عصبی در زندان وکیل‌آباد مشهد

ایران – مشهد؛ زندانی سیاسی آمنه بیرقداری، در زندان وکیل‌آباد دچار حمله عصبی شد و در وضعیت وخیم جسمی به سر می برد. این زندانی سیاسی ۶۱ ساله...

خواندن بیشترDetails

شکنجه دختران کم سن و سال در زندان اوین

۲۰ خرداد, ۱۴۰۵
شکنجه دختران کم سن و سال در زندان اوین

خاطرات زندان اعظم حاج‌حیدری از کتاب بهای انسان‌بودن - قسمت دهم در دهمین شماره از سری خاطرات زندان اعظم حاج حیدری که در کتاب بهای انسان‌بودن به چاپ...

خواندن بیشترDetails

تشدید محدودیت‌ها علیه زنان زندانی سیاسی در اوین و بحران انسانی در قزل‌حصار

۲۰ خرداد, ۱۴۰۵
تشدید محدودیت‌ها علیه زنان زندانی سیاسی در اوین و بحران انسانی در قزل‌حصار

در روزهای اخیر فشارهای امنیتی بر زنان زندانی سیاسی در زندان اوین افزایش یافته و شرایط نگهداری بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری در زندان قزل‌حصار به شدت وخیم شده است....

خواندن بیشترDetails

زندانی سیاسی پریسا کمالی:«با اعدام، فریاد آزادی خاموش نمی‌شود»

۱۹ خرداد, ۱۴۰۵
زندانی سیاسی پریسا کمالی:«با اعدام، فریاد آزادی خاموش نمی‌شود»

پریسا کمالی، زندانی سیاسی که در حال سپری کردن محکومیت ۸ سال و ۶ ماهه خود در زندان مرکزی یزد است، با ارسال یک پیام صوتی تاثیرگذار از...

خواندن بیشترDetails

بحران کودک آزاری در ایران؛ فاجعه سنندج نماد بی‌پناهی دختران در نظام آخوندی

۱۹ خرداد, ۱۴۰۵
بحران کودک آزاری در ایران؛ فاجعه سنندج نماد بی‌پناهی دختران در نظام آخوندی

گزارش‌های تکان‌دهنده از کودک آزاری علیه دو دختر ۱۵ و ۷ ساله در سنندج، بار دیگر افکار عمومی را در بهت و خشم فرو برده است. آنچه بر...

خواندن بیشترDetails
پست بعدی

رشد صعودی زنان سرپرست خانوار در ایران

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسناد

زنان سرپرست خانوار، در بستر بحران‌های ساختاری و سیاست‌های نابرابر فرسوده می‌شوند

زنان سرپرست خانوار، در بستر بحران‌های ساختاری و سیاست‌های نابرابر فرسوده می‌شوند

۲۸ اردیبهشت, ۱۴۰۵

مقدمه زندگی مردم ایران تحت نظام دیکتاتوری مذهبی، از همه نظر سخت و مخاطره آمیز است. چه از بعد اقتصادی...

گزارش به CSW70: تبعیض جنسیتی در قوانین جنسیتی رژیم ایران

گزارش به CSW70: تبعیض جنسیتی در قوانین رژیم ایران

۲۶ اسفند, ۱۴۰۴

نابرابری ساختاری و سرکوب زنان با مجوز رسمی «تبعیض جنسیتی در قوانین رژیم ایران» عنوان گزارشی است که کمیسیون زنان...

گزارش سال ۲۰۲۶: از اعتراضات تا قیام و نقش زنان ایران

گزارش سال ۲۰۲۶: از اعتراضات تا قیام و نقش زنان ایران

۱۴ اسفند, ۱۴۰۴

در آستانه روز جهانی زن ۲۰۲۶ کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران گزارش سال ۲۰۲۶ خود را منتشر می کند....

بولتن ماهانه

ماهنامه مه: از خط مقدم خیابان تا سنگر زندان؛ تداوم حماسه مقاومت زنان ایران
اخبار زنان

ماهنامه مه ۲۰۲۶: تداوم حماسه مقاومت زنان ایران

۱۰ خرداد, ۱۴۰۵
ماهنامه آوریل ۲۰۲۶: بازداشت گسترده زنان: سرکوبی هدفمند در شرایط بحران
بولتن ماهانه

ماهنامه آوریل ۲۰۲۶: بازداشت گسترده زنان

۱۰ اردیبهشت, ۱۴۰۵
ماهنامه مارس ۲۰۲۶: چگونه زنان ایرانی مقاومت را شکل می‌دهند
بولتن ماهانه

ماهنامه مارس ۲۰۲۶: شجاعت زیر آتش

۱۴ فروردین, ۱۴۰۵
گزارش ماه ژانویه ۲۰۲۶: زنان در مرکز قیام: روایت نقش زنان ایران در قیام دی‌ماه ۱۴۰۴
بولتن ماهانه

گزارش ماه ژانویه ۲۰۲۶: زنان در مرکز قیام

۱۲ بهمن, ۱۴۰۴

مقالات

بحران کودک آزاری در ایران؛ فاجعه سنندج نماد بی‌پناهی دختران در نظام آخوندی

بحران کودک آزاری در ایران؛ فاجعه سنندج نماد بی‌پناهی دختران در نظام آخوندی

۱۹ خرداد, ۱۴۰۵

۲۳ قهرمان بین‌المللی ورزش موج اعدام‌ها در ایران را محکوم کردند

۲۴ قهرمان بین‌المللی ورزش موج اعدام‌ها در ایران را محکوم کردند

۱۸ خرداد, ۱۴۰۵

ورزشکارانی که در میدان نبرد برای آزادی مقام قهرمانی کسب کردند

ورزشکارانی که در میدان نبرد برای آزادی مقام قهرمانی کسب کردند

۱۷ خرداد, ۱۴۰۵

شهدای راه آزادی

نسیم پورآقایی، در منطقه صادقیه تهران در شامگاه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات مردمی جان باخت
شهدای راه آزادی

نسیم پورآقایی

۱۶ خرداد, ۱۴۰۵
دختری که خورشید بود؛ ستایش شفیعی
شهدای راه آزادی

دختری که خورشید بود؛ ستایش شفیعی

۱۴ خرداد, ۱۴۰۵
سفیدپوشی در خط آتش؛ ثمین رستمی
شهدای راه آزادی

سفیدپوشی در خط آتش؛ ثمین رستمی

۳۰ اردیبهشت, ۱۴۰۵
با دو گلوله به قلب و پایش جان باخت؛ فاطمه عبداللهی
شهدای راه آزادی

با دو گلوله به قلب و پایش جان باخت؛ فاطمه عبداللهی

۲۷ اردیبهشت, ۱۴۰۵

در باره ما

کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران

کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران، بطور گسترده ای با زنان ایران در خارج از کشور کار کرده و ارتباط ثابتی با زنان در داخل ایران دارد.
کمیسیون زنان بطور فعال با بسیاری از ارگانهای فعال حقوق زنان و سازمانهای غیر دولتی و ایرانیان خارج از کشور در ارتباط است. این کمیسیون منبع اصلی بسیاری از اطلاعات دریافت شده از داخل ایران در رابطه با زنان می باشد و در گردهمایی های کمیسیون های حقوق بشر سازمان ملل و سایر کنفرانسهای بین المللی و منطقه ای در رابطه با موضوعات زنان شرکت می کند.
شرکت در مبارزه بی امان علیه قوانین زن ستیز رژیم ایران بخشی از فعالیتهای اعضاء و همکاران این کمیسیون است.

دسته ها

  • اخبار زنان
  • اسناد
  • اطلاعیه های کمیسیون زنان
  • بولتن ماهانه
  • زنان تأثیرگذار
  • زنان در تاریخ
  • زنان مقاومت ایران
  • سخنرانی های مریم رجوی
  • سخنرانیهای روز جهانی زن
  • شهدای راه آزادی
  • صفحات مرجع
  • فعالیت ها
  • قهرمانان در زنجیر
  • کنفرانس روزجهانی زن
  • مریم رجوی
  • مقالات
  • همبستگی
  • ویدئو کلیپ
  • ویدئوهای روز جهانی زن

جستجو بر اساس برچسب

اعتراضات اعدام زنان تحصیلات حجاب اجباری خشونت علیه زنان دختر بچه ها رهبری زنان زنان روستایی زنان سرپرست خانوار زندانیان زینب جلالیان شکاف جنسیتی صبا کردافشاری طرح آزادی‌ها و حقوق زنان در ایران آزاد فردا فقر قتل های ناموسی مریم اکبری منفرد معلمان نسل برابر ویروس کرونا پرستار کودک همسری

حق تکثیر (کپی رایت ©) مطالب مندرج در این وب سایت در سال ۲۰۱۶ به نام کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت به ثبت رسیده است. لطفاً در صورت تمایل به باز نشر و باز پخش مطالب این وب سایت، با کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت مکاتبه کنید و لینک مقاله اصلی بر روی سایت women.ncr-iran.org/fa را در متن اضافه کنید.

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In

Add New Playlist

نتیجه‌ای یافت نشد
دیدن همه نتایج
  • صفحه اول
  • اخبار
    • اخبار زنان
    • مقالات
    • اطلاعیه های کمیسیون زنان
  • انتشارات
    • بولتن ماهانه
    • اسناد
    • صفحات مرجع
  • درباره ما
    • کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران برابری زنان را ترویج می کند
    • برابری جنسی
  • مریم رجوی
    • مریم رجوی
    • سخنرانی های مریم رجوی
    • طرح ده ماده ای مریم رجوی در رابطه با ایران فردا
    • طرح آزادی ها و حقوق زنان در ایران آزاد فردا
  • زنان پیشتاز
    • زنان در رهبری
    • شهدای راه آزادی
    • قهرمانان در زنجیر
    • زنان مقاومت ایران
    • زنان تأثیرگذار
    • زنان در تاریخ
  • رویدادها
    • کنفرانس روزجهانی زن
    • سخنرانیهای روز جهانی زن
    • فعالیت ها
    • همبستگی
  • ویدئو کلیپ
  • تماس با ما
  • English
  • française
  • عربی

حق تکثیر (کپی رایت ©) مطالب مندرج در این وب سایت در سال ۲۰۱۶ به نام کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت به ثبت رسیده است. لطفاً در صورت تمایل به باز نشر و باز پخش مطالب این وب سایت، با کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت مکاتبه کنید و لینک مقاله اصلی بر روی سایت women.ncr-iran.org/fa را در متن اضافه کنید.