اخیراً مطلبی تحت عنوان «جبر و انتخاب من» به قلم زندانی سیاسی خانم نرگس محمدی، فعال حقوق بشر و حقوق زنان، از طریق همسرش آقای تقی رحمانی منتشر شد. بخشهایی از این مطلب به قرار زیر است:
زمانی که متولد شدم، برای به دنیا آمدنم اختیاری از خود نداشتم. زن خلق شدم، اما انتخاب دیگری در پیش رو نداشتم (هرچند تصادفی نمیدانم)، اما به زمان بلوغ و جوانیام، “فعال حقوق بشر شدن”، “همسر یک فعال سیاسی و زندانی شدن” و “مادر شدن” را آگاهانه برگزیدم و پذیرفتم. مبارزه، زنانگی و مادری را به هم پیوند دادم و در جریان زندگی… مسیری سخت و سنگلاخی اما مسئولانه و رضایتبخش را برگزیدم. …
با خود فکر کردم حال من یک مادرم؛ آیا باید توقف احساس مسئولیت را اعلام کرد و با حفظ مقام به ظاهر والای مادری در منزل نشست تا وظیفه قرنها مشخص شده مادری را به جا آورد؟ اما همزمان در معرض هجوم افکاری بودم که میپرسید آیا باید نقد کردن یا حتی تاختن به جامعه برزخیای که بیعدالتی را در اعدام، زندان، حصر، سلولهای انفرادی، شکنجه و فقر، فساد، اختلاس و فحشا و دروغ، بیکاری و افسردگی جوانان و تبعیض علیه زنان عیان ساخته بود، وانهاد؟ به راستی مفهوم مادری چیست؟ مهر مادر، مهری است که نه فقط فرزند نضجیافته در بطن و رحم خود، بلکه جامعه و بشریت را فراگیرد، وگرنه این مهر نه تنها مایه نزدیکی انسانها به یکدیگر و تحقق صلح جهانی و پایدار نخواهد شد، بلکه با تخصیص مهر هر مادر به فرزند خویش و بیاعتنایی به وضع زندگی انسان، شرایط جامعه و جهان متعلق به آن دیگری، به خودخواهی و تفرق و حتی جنگ منجر خواهد شد. همواره به یاد داشته باشید مسئولیت فرزند، مسئولیت نسل پیش رو است. من نتوانستم و نخواستم به دلیل وجود علی جان و کیانای عزیزم، از دیدن کودکان کار که قدشان کوتاهتر از سپر ماشینهای مردم شهر بود، از دیدن صورتهای اسیدپاشی شده زنان توسط متعصبان که حتی یک نفرشان هم محاکمه نشدند، و از عدم برخورداری هموطنان کُردم از دادرسی عادلانه که پای چوبه دار رفتند… چشم بپوشم و آزادی را آن سان تا مرز هلاکتش تنزل دهم که فقط بودن من در کنار مادرم و در کنار فرزندانم، اوج آزادی تعبیر شود در حالیکه به عکس، حدی نامعلوم از اسارت است. امسال، اول اردیبهشت روز تولد من و روز محاکمه من است. محاکمهای با اتهامات روشنی چون دفاع از حقوق بشر و فعالیتهای فمینیستی، مخالفت با اعدام، و درخواست آزادی زندانیان سیاسی و اصرار بر تحقق جامعه مدنی و … من دلخوش و سرمستم از این شدنهای رضایتبخش. میخواهم با مهر و عشقی مادرانه و با تمام ویژگیهای زنانهام یک فعال حقوق بشر بمانم. هرچند پیوند این سه به یکدیگر در وجود منِ حقیر و ناتوان، خون از دلم میچکاند و اشکهایی چون ابرهای پربار بهار از دیدگانم. من مادری دلتنگ از فراق دو تنپارههایم و زنی وفادار برای همسرم و دختری مهربان برای مادرم هستم که به حقوق بشر و صلح ایمانی راسخ و متعهدانه دارم و لحظهای از فعالیت برای تحقق آن در سرزمینم کنار نخواهم کشید، حتی اگر هر سال روز تولدم، روز محاکمهام باشد…



















