حماسه پرافتخار مقاومت زنان مجاهد خلق در زندانهای رژیم ضدبشری آخوندی
تاریخچه کامل قتلعام ۱۳۶۷
قتلعام بیش از ۳۰,۰۰۰ زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، به عنوان بزرگترین جنایت علیه بشریت پس از جنگ جهانی دوم و شنیعترین نسلکشی تاریخ معاصر ایران ثبت شده است. این فاجعه هولناک را میتوان «بزرگترین جنایت کیفر داده نشده علیه بشریت» خواند. خمینی با حکم قتلعام، درصدد برانداختن نسل مجاهدین بود تا برای حکومتش تضمین بقا بهدست بیاورد.
رژیم سفاک آخوندی از زمستان ۱۳۶۶ و بهار ۱۳۶۷، تدارک این نسلکشی سراسری را با تفکیک، جابهجایی و انتقال زندانیان از یک زندان به زندان دیگر آغاز کرده بود. ماشین کشتار و جنایت از ۲۸ تیر ۱۳۶۷ کلید خورد زمانی که خمینی ملعون با صدور فتوایی سری و بیرحمانه، دستور اعدام تمامی زندانیانی را داد که بر مواضع مجاهدت و پایداری خود استوار بودند. وی در این فتوی مقرر کرد که همه مجاهدین سرموضع «محارب» محسوب شده و باید بلافاصله اعدام شوند.
به دنبال این فتوا، «هیأتهای مرگ» متشکل از قاضی شرع، دادستان و نماینده وزارت اطلاعات (از جمله جلادانی چون ابراهیم رئیسی و مصطفی پورمحمدی) در اوین، گوهردشت و سراسر زندانهای کشور مستقر شده و محاکمات بدوی خود را آغاز کردند.
آنها با طرح تنها یک سوال از زندانی: «آیا هنوز از مجاهدین حمایت میکنی؟» درباره مرگ و زندگی او تصمیم میگرفتند. مجاهدانی که پاسخ مثبت میدادند، چشمبند بر چشم، مستقیم روانه صفی میشدند که به چوبههای دار ختم میشد.
تمرکز و اوج کشتار بین ۵ تا ۲۵ مرداد ۶۷ بود، اما این جنایت تا پاییز ۶۷ و در برخی مناطق تا سال بعد ادامه یافت. بیش از ۹۰ درصد اعدام شدگان از اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران بودند؛ کسانی که اکثراً در سال ۱۳۶۰ در سنین دانشآموزی و دانشجویی بازداشت شده و حتی دوران محکومیت غیرقانونی خود را نیز به پایان رسانده بودند. پیکرهای پاک این شهیدان در دستههای دهها نفره با کامیونهای کمپرسی منتقل شده و در گورهای جمعی بینام و نشان مانند خاوران دفن گردیدند.
یکی از وجوهی که باید در قتل عام زندانیان سیاسی سال 13۶7 مورد بررسی جدی قرار گیرد اعدام هزاران زن در جریان این جنایت علیه بشریت و نسل کشی است. ارزیابی برخورد دژخیمان آخوندی با زنان سیاسی که در اسارت به سر میبردند از یک سو بسیار دردناک و از سوی دیگر نشان دهنده مقاومتی حماسی و شایان توجه است.
بنا به گزارش شاهدان عینی،در سه بند زنان زندان اوین، ۸۰ درصد زندانیان تا شهریور سال ۱۳۶۷ به دار آویخته یا تیرباران شدند. دادستان دادگاه استکهلم در جریان دادگاه حمید نوری، یکی از عاملان قتلعام، صراحتاً توضیح داد: «زنان در موج اول اعدام شدند و ما در تحقیقاتمان نتوانستیم زنانی را پیدا کنیم که از اعدامهای بند زنان جان سالم به در برده باشند.»
نوشتن درباره تک تک آن زنان شجاع در گنجایش این متن نیست اما فقط به چند حماسه و اسطوره که یک از صدها ستاره درخشان این کهکشان پایداری بر اصول و آرمان هستند، اشاره میکنیم.

چهرههای درخشان و الگوهای مقاومت زنان مجاهد
- منیره رجوی: دانشجوی دانشگاه نیوکاسل، سمبل زندانیان بیگناه قتلعام شده در سال ۶۷، مادر دو دختر کوچک و خواهر رهبر مقاومت ایران مسعود رجوی. او که تنها به دلیل کینهتوزی خمینی نسبت به رهبری مقاومت بازداشت شده بود، استوار ایستاد و گفت: «آنها میخواهند هویت انسانی ما را از بین ببرند، ما باید بجنگیم.»
همه از تأثیر منیره بر بقیه زندانیان مطلع بودند. مقامات زندان به زودي براي منیره جا انداختند كه هرگاه مجاهدين عملي بر عليه رژيم انجام دهند او است كه بايد احضار و شكنجه شود. دو دختر کوچک او را همراه مادر برای بازجویی و شکنجه میبردند. آنها باید شاهد وحشیگری شکنجهگران مادر میبودند بازجوها آنها را کتک میزدند. آنها آنقدر گریه میکردند که حتی منیره هم نمیتوانست آنها را ساکت کند. وقتی یکی از زندانیان این صحنه را دید و از این مادر نامش را سوال کرد گفت: «اسم من منيره رجوي است و تنها جرمم اين است كه خواهر مسعود هستم.» او معمولاً مورد تحقير و ضرب و شتم قرار ميگرفت اما نمي توانستند او را در هم بشكنند.
- فریبا احمدی و فرحناز احمدی: دو خواهر مجاهد در اصفهان که در سنین ۱۷ و ۱۹ سالگی بازداشت شده و به ۱۲ و ۱۵ سال حبس محکوم شده بودند. فریبا احمدی که در زمان شهادت ۲۲سال داشت، به دلیل ایستادگیاش «خورشید زندان» نام گرفت و فرحناز که در هنگام شهادت ۲۰ساله بود، جسورانه اکثر ایام را در انفرادی گذرانده بود. زندان اگرچه محیط سخت و وحشتآور و پردردی بود اما برای این دو خواهر معنای ایستادگی و سرخم نکردن در برابر سختیها و در عین حال امید دادن به هم بندیهایشان بود. سایر زنان زندانی علاقه زیادی به این دو خواهر داشتند. فریبا و فرحناز از محبوبیت خاصی در بین هم بندیهایشان برخوردار بودند. هر دو خواهر پس از دست زدن به اعتصاب غذا، در مرداد ۶۷ در زندان دستگرد اصفهان تیرباران شده و در قطعه ۴۱ باغ رضوان اصفهان کنار هم به خاک سپرده شدند.
- سکینه دلفی: شیرزن قهرمان ۲۶ساله اهل آبادان. فروردین ۶۶، آخرین باری بود که او دستگیر شد. برای فشار بیشتر سه بار زندان او را عوض كردند تا شاید تحت فشار قرار گرفته و تسلیم شود اما سکینه دلفی شكنجه و درد را به سخره گرفته بود. در نهایت وی را به زندان فجر کارون در اهواز منتقل كردند. در آنجا شکنجههای وحشیانه با شدت بیشتری ادامه یافت. او را با اتو سوزاندند، ناخنهايش را کشيدند، همراه با شلاق به بدنش ميله فلزی فرو کردند، چند بار از موی سر آويزانش کردند، به زانوهايش مته فرو كردند، در زمستان او را در آب يخ پرتاب كردند. اما او هيچ چيز نگفت. در زندان اهواز وقتی آخوندهای جلاد (جزایری و عبداللهی) فریاد زدند «باید موضع بگیرید، یک طرف خمینی است و یک طرف مسعود رجوی»، او از انتهای بند خروشید: «زنده باد مسعود، مرگ بر خمینی!» پاسداران به او حملهور شده و شدیداً مجروحش کردند. روز بعد، از آن بند ۳۵۰ نفری، ۳۴۹ نفر به دار آویخته شدند.
پیکر پاک سکینه دلفی و دیگر مجاهدان که از اولين سری تيرباران شدگان در قتل عام زندانیان سیاسی در اهواز بودند را پشت صنايع فولاد اهواز دفن کرده و روی مزارشان به ميزان 30 سانتيمتر آهک و سيمان ريختند تا جنايتشان هرگز فاش نشود.
- اشرف احمدی: زندانی سیاسی زمان شاه و مادر ۴ فرزند، پس از ۷ سال اسارت در مرداد ۶۷ در اوین حلقآویز شد. او در زندان دچار بیماری کلیه شده بود. به دلیل تجربیاتی که از دوران اسارت در زندانهای شاه داشت قوت قلب و راهنمای مجربی برای همه زنان زندانی بود. هر کدام از زنانی که برای اعدام میبردند اشرف برای خداحافظی نزد او میرفت. کسی نمیدانست او به آنها چه میگفت اما بعد از خداحافظی با اشرف خوشحالتر و شادابتر بودند. اشرف در تمام روزهایی که در زندان تحت شکنجه و بازجویی قرار گرفت حتی به یک سوال بازجوها جواب نداد. در هیچ بیدادگاهی حاضر نشد و هیچ محکومیتی نداشت. سال ۱۳۶۶ هنگامی که اشرف در زندان بود همسرش در حادثه رانندگی کشته شد و چهار فرزندش بدون سرپرست شدند. اما این موضوع نیز نتوانست او را در راه دفاع از آرمانهای انسانیاش سست کند.
- پروین حائری: فوق لیسانس زبان انگلیسی؛ او ۷ سال زیر سختترین شکنجهها ایستاد. پاسداران او را روی تخت شکنجه شلاق زدند تا جایی که خودشان از نفس افتادند، اما پروین تسلیم نشد وی در مرداد ۶۷ در ۲۹سالگی، در زندان اوین به دار آویخته شد.
- معصومه و مهری کریمیان: دکتر معصومه کریمیان که در میان همرزمانش به نامشورانگیز شناخته می شد، دکتر فیزیوتراپ و تحصیلکرده انگلستان بود. سال ۱۳۶۰ پس از دستگیری بلافاصله زیر شکنجه پاسداران قرار گرفت. به دلیل روحیه سازشناپذیرش بازجوها از او کینه به دل داشتند. هرگاه میخواستند عدهای را تنبیه کنند شورانگیز جزو آنان بود. او بهعنوان دکتر ارتوپد بسیاری از زندانیان که در اثر شکجه دچار مشکلات جسمی بودند را به صورت مخفیانه و با امکانات کم زندان مداوا میکرد. شورانگیز از سال ۶۲ تا سال ۶۳ در قفسهای واحد یک زندان قزلحصار محبوس بود. او بهدلیل شکنجههای بسیار قادر نبود درست راه برود و همیشه میلنگید و هیچوقت جورابهایش را درنمیآورد، چون پاهایش بهقدری مجروح بود که نمیخواست کسی ببیند. سرانجام این پزشک فداکار و تسلیم ناپذیر پس از ۷ سال مقاومت در ۸ مرداد ۶۷ همزمان با خواهر دانشجویش مهری در جریان اولین سری اعدامها در اوین تیرباران شدند.
- رضیه آیتاللهزاده شیرازی: او دارای لیسانس فیزیک از دانشگاه تهران بود. زنی جسور، ناآرام و پرنشاط که قبل از انقلاب سال ۵۷ و در سن ۲۴سالگی با مجاهدین آشنا شده بود. او همیشه اولین داوطلب کارهای سخت بود. در جثه کوچک و لاغر بود اما کسی نمی توانست او را از انجام وظایفش بازدارد. وی در تظاهرات مسالمتآمیز ۳۰ خرداد ۶۰ در حالی که دوماهه باردار بود بازداشت شد و تا سال ۱۳۶۷ در زندانهای اوین و گوهردشت تحت شدیدترین شکنجه ها قرار داشت. او را در تمام دوران بارداری در یک سلول یخ زده بدون پنجره حبس کردند، آنچنان که دچار بیماری کلیه شد. روزی که دچار درد زایمان شد، او را با تأخیر سوار ماشینی کرده و به بیمارستان بیرون بردند. او میگفت وقتی دخترش را به دنیا آورد صدای گریه اش را شنید، اما پاسداران به او گفتند که بچهات مرده است. رضیه در همه حال در پی کشف ابتکارات و خلاقیت های تازه بود. هم بندی هایش او را به عنوان اسطوره مقاومت و پایداری می نامند. وی در ۳ مهر ۱۳۶۷ در مقابل چشم سایر زندانیان با جراثقال به دار آویخته شد.

- فروزان عبدی: دانشجوی رشته تربیت بدنی وعضو تیم ملی والیبال زنان ایران. وی ۷ سال را در زیر شکنجه و در سلول های انفرادی سپری کرد. اما در بدترین شرایط هم روحیه فوق العاده بالا داشت. به خاطر مقاومتهایش در اواخر سال ۶۱ به اتفاق چند زندانی مقاوم دیگر در یک دستشویی حبس شدند که به علت کثیفی محل همه دچار بیماری های پوستی شدند. بعد از آن او را به سلولهای انفرادی گوهردشت بردند. در اواخر سال ۶۳ که فروزان به بند بازگردانده شد، بعد از همه سختی و مرارتهایی که متحمل شده بود، روحیهاش با روز اول فرقی نداشت. با نشاط و با عشقی بیکران به همرزمانش. در زمان هواخوری تیم های ورزشی راه میانداخت و به زندانیان والیبال یاد میداد. وی جزو اولین دسته از زنان زندانی مجاهد بود که به بیدادگاه «هیأت مرگ» رفت و در ۳۱سالگی در قتلعام ۶۷ به شهادت رسید.
- ملیحه اقوامی: دانشآموزی اهل شاهرود بود که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی مجاهدین را شناخت. دختری شاد و پرشور و با شیطنت و شیرین زبانی خاص نوجوانی، که قبل از 30 خرداد ۶۰ دستگیرشد. پس از شروع قتلعام در مرداد ۱۳۶۷ ملیحه به نزد «هیأت مرگ» برده شد. کسی از آن چه در آنجا بر ملیحه گذشت خبر ندارد. اما تنها سند به جا مانده از او بسیاری از مسائل روشن میکند. در دستخطی که خود ملیحه نوشته آمده است: ۱۳ مرداد ۶۷- من ملیحه اقوامی ساعت 3بعد از ظهر دادگاه رفته و حکم اعدام به من ابلاغ شد. الان ساعت 7بعد از ظهر است که برای اعدام می روم. جسد ملیحه را به خانوادهاش تحویل ندادند اما مدتی بعد در همان سال، یک پسر خیلی جوان بسیجی برای مادر ملیحه یک جعبه شیرینی و پانصد تومان برد و گفت من داماد شما بودم اینها مهریه دخترتان است.
- عفت اسماعیلی ایوانکی: او از جمله زنانی بود که در شب ۳۰ خرداد پس از تظاهرات مسالمتآمیز ۵۰۰هزار نفره در تهران، در نزدیکی کمیته عشرتآباد توسط پاسداران خمینی دستگیر و به زندان اوین منتقل شد. در مدت اسارت در زندان اوین، قزلحصار و گوهردشت بود و سلولهای انفرادی را تجربه کرد. عفت سرشار از محبت به همه زنان زندانی و خانوادهاش بود و برای آنها از زندان نامههای محبتآمیزی میفرستاد. در تابستان ۱۳۶۷ حکم او کم شده بود و قرار بود آزاد شود اما در برابر هیأت مرگ قرار گرفت و هویت مجاهدی خود را انکار نکرد. او به اعضای هیأت مرگ گفت که مجاهد سرموضع است و راهی چوبههای دار شد.
- آزاده طبیب: او در سال ۶۳ وقتی که فقط ۱۹سال داشت دستگیر شد. در شعبه ۷ بازجویی زیر شدیدترین شکنجهها قرار گرفت. کلیههایش عفونت کرد، چشمهایش ضربه خورد و شنوائیاش کاهش یافت. یکی از سیمهای کابل در گوشت کف پایش مانده و عفونت کرده بود. با این وجود پاسداران چون روی او حساس بودند اجازه نمیدادند جهت مداوا نزد دکترهای خارج از زندان برده شود. اما آزاده قهرمان به رغم این همه شکنجه و درد با بدنی زخمی و باندپیچی شده همواره لبخند میزد و به همه روحیه میداد. زير شكنجه حتي ناله هم نميكرد. بازجوهايي كه شكنجهاش ميكردند از مقاومت او عاجز شده بودند. او را ميزدند و ميگفتند ما از تو اصلاً اطلاعات نميخواهيم، فقط ميخواهيم داد بزني. اما باز هم صدايي از آزاده در نميآمد. آزاده در قتلعام ۶۷ در اوين سربه دار شد.
- مریم پاکباز: او دانشآموز موفقی بودکه در ۱۴ سالگی دیپلم ریاضی خود را گرفته بود. وی در سال ۵۹ تنها به جرم در دست داشتن یک نسخه نشریه مجاهد دستگیر و به زندان انداخته شد. او از زندانیان مقاوم بود و در زندان به دلیل شکنجههای فراوان در حالی که ۲۰ سالش بود دچار بیماریهای مختلفی شده بود. به رغم نوجوانی درکی بسیار عمیق از مسائل داشت. شکنجهگران در برابر روحیه مقاوم مریم بهشدت جا خورده بودند و با اعمال فشار و شکنجه بیشتر سعی داشتند او را بهتسلیم و توبه وادار کنند. اما مریم با جسارت و شجاعت در برابر آنها ایستاد و ننگ سازش و خفت تسلیم را نپذیرفت. در نهایت در مهرماه ۱۳۶۷ پس از تحمل ۸ سال شکنجه و زندان در قتل عام خونین ۳۰هزار مجاهد سربه دار، در اوین حلقآویز شد.

ابعاد تکاندهنده کشتار دختران و زنان مجاهد در قتلعام ۱۳۶۷
زنان مجاهد خلق در جریان قتلعام ۶۷ بهای بسیار سنگینی پرداختند، اما با گامهای استوار بر سر قرار آزادی حاضر شدند و شجاعانه به دژخیمان «نه» گفتند. یکی از اسنادی که در این رابطه وجود دارد، فایل صوتی منتشرشده از جلسه حسینعلی منتظری، جانشین وقت خمینی، با اعضای «هیأت مرگ» در مرداد ۶۷ است.
- اعدام دستهجمعی ۳۰۰ زن مجاهد: منتظری به اعدام دستهجمعی ۳۰۰ دختر و زن مجاهد اشاره کرده و از بیرحمی مطلق جلادان که حتی به دو دختر تبعه فرانسه هم رحم نکردند سخن میگوید.
- اعدام صرفاً به خاطر عقیده: منتظری با اشاره به پرونده یک دختر هوادار مجاهدین در تهران میگوید: «وصیتنامهاش رو آورد… گفتم این دختر سابقه قتلی داشت؟ گفت نه، فقط هوادار بوده… این دختری که خدا و قرآن رو قبول داره، فقط میگه این جمهوری اسلامی مطابق سلیقه من نیست، این رو میشه اعدام کرد؟ آخه این شد فقه؟»
- اعتراف به اعدام دختر ۱۵ساله و زن باردار: در این نوار صوتی به اعدام دختر ۱۵سالهای اشاره میشود که تنها برای فشار بر برادر مقاومش بازداشت شده بود اما چون حاضر به محکوم کردن برادرش نشد اعدام گردید، و همچنین به اعدام یک زن باردار در اصفهان اذعان شده است.
- اعتراف به شکنجه و تجاوز: منتظری در خاطراتش و نامهای که منجر به عزلش شد نوشت: «دختران و زنان جوان به طور خاص قبل از اعدام مورد شکنجههای وحشیانه قرار میگرفتند… اگر بر دستور خودتان اصرار دارید اقلاً دستور دهید زنان استثناء شوند، مخصوصاً زنان بچهدار.»

تحقیقات متخصصین و کارشناسان بین المللی
- قاضی جفری رابرتسون، حقوقدان برجسته و رئیس پیشین دادگاه سازمان ملل در سیرالئون، تحقیقات گستردهای پیرامون قتلعام سال ۶۷ انجام داده است. وی ضمن اشاره به سه نمونه شنیع و مخوف از کشتار زندانیان از زمان جنگ جهانی دوم که آن را بدترین جنایت جنگی توصیف میکند، قتلعام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ را بدترین نمونه خواند: «سومین و بدترین نمونه، در سال ۱۹۸۸ (۱۳۶۷) در ایران رخ داد؛ زمانی که هزاران هزار زندانی که در وهله اول اعضای مجاهدین بودند و سپس لائیکها و کمونیستها، بیرحمانه کشته شدند. افرادی که به خاطر عقاید سیاسیشان در زندان بودند و بسیاری دوران حبس خود را تمام کرده بودند. این اقدام وحشتناک متأسفانه هرگز مجازات نشده است.»
وی در گزارش خود درباره نحوه اجرای اعدامها نوشت: «زندانیان را چهارتا چهارتا یا در گروههای ۶ نفره از طنابهایی که از جلوی سن سالن گردهمایی آویخته شده بود، حلقآویز میکردند. برخی را شبانه به پادگانهای ارتش میبردند تا در مقابل جوخههای تیرباران قرار بگیرند. سپس اجساد را در کامیونهای یخچالدار روی هم انباشته میکردند تا شبانه در گورهای دستهجمعی دفن کنند. ماهها بعد، به خانوادهها تنها یک کیسه پلاستیکی حاوی چند قطعه از متعلقات فرزندشان را تحویل میدادند و از دادن هرگونه اطلاعات درباره محل گورها امتناع میکردند.»
- پروفسور جاوید رحمان، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد درباره ایران، در یک گزارش تاریخی در اول مرداد ۱۴۰۳، رسماً اعلام کرد: «اعدامهای فوری، خودسرانه و فرادادگاهی دهه ۶۰ و قتلعام سال ۱۳۶۷، معادل جنایت علیه بشریت (شامل قتل و نابودی)، نسلکشی و جنایات سبعانه میباشند. جنایت علیه بشریت همچنین شامل شکنجه، زندان و ناپدیدسازیهای اجباری است و ادامه یافتن این جنایتها ناشی از مصونیت از مجازات عاملانی است که هنوز در بالاترین سطوح قدرت حضور دارند.»
- گروهی از کارشناسان و گزارشگران ویژه سازمان ملل از جمله آگنس کالامار، جاوید رحمان، نیلز ملزر و فابیان سالویولی در سپتامبر ۲۰۲۰، در نامه رسمی خود به رژیم ملایان تأکید کردند: «ناپدیدسازی اجباری تا زمانی که سرنوشت و محل افراد مورد نظر تعیین تکلیف نشود ادامه دارد؛ فارغ از زمانی که گذشته است. اعضای خانواده حق دارند حقیقت را درباره سرنوشت و محل افراد ناپدیدشده و هویت مرتکبان بدانند. این وظیفه فارغ از این است که قربانیان تحت عنوان «تروریست» یا تهدید امنیت ملی توصیف شده باشند.»
آری نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم!
خون پاک بیش از ۳۰ هزار شهید سربهدار سال ۱۳۶۷ و بهویژه حماسه جاودان زنان مجاهد خلق، مهر بطلانی ابدی بر تمامیت رژیم زنستیز ولایت فقیه زد؛ حماسهای که تا سرنگونی کامل این رژیم و برقراری آزادی و عدالت در ایران، مشعل راه دادخواهان و مجاهدان خواهد بود.



















