در تقویم خونین دیماه ۱۴۰۴، کادر درمان ایران شاهد نبردی نابرابر میان «شرافت» و «شقاوت» بودند. در حالی که رژیم ملایان با وقاحتی بیسابقه، مراکز درمانی را به امتداد شکنجهگاههای خود بدل کرده و با قطع عمدی دستگاههای تنفسی و ربودن مجروحان از اتاق عمل، مرزهای جنایت علیه بشریت را جابهجا میکرد، کادر درمان و بهویژه پرستاران زن، سدی مستحکم از ایثار بنا کردند.
آنان که آموخته بودند با روپوشهای سفید بر تن، نبض زندگی را در بخشهای مراقبت ویژه نگه دارند، اینبار در «بخش مراقبتهای ویژه خیابان»، سینهشان را سپر گلوله کردند.
ستارگان سپیدپوش؛ روایت پرستارانی که با خون خود مرهم ساختند
حماسه پرستاران در این قیام، با ایستادگی زنانی رقم خورد که رسالت پرستاری را تا پای جان ادامه دادند. ستارگان درخشان این مسیر، گواه روشن این حقیقتاند:
ثمین رستمی؛ وجدان بیدار کرج: ۴۲ ساله، مادر دو فرزند و پرستار بیمارستان آرام کرج بود که ۱۸ دیماه را به روزی تعیینکننده در مسیر تعهدش به نجات جان انسانها تبدیل کرد. ثمین، که دستانش بوی مرهم میداد، وقتی دید دختری زیر ضربات خشن مأموران قرار گرفته، طاقت نیاورد. او در خط آتش ایستاد و با دستهای خالی، جانش را وثیقهی نجات دیگری کرد تا قلبِ تپنده مقاومت در کرج از حرکت نایستد. او شامگاه جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات کرج و در حالی که برای کمک به یک زن در محل حضور داشت، هدف شلیک گلوله جنگی مأموران امنیتی قرار گرفت و در کنار خواهرانش جان باخت. پیکر او چهار روز بعد به خانوادهاش تحویل داده شد.

منصوره حیدری؛ سمفونی عشق و ایثار در بوشهر: روایت او و همسرش بهروز، روایتی تکاندهنده است. در ۱۸ دیماه، وقتی خیابان عاشوری بوشهر هدف شلیک نیروهای مستقر در اطراف مسجد قرار گرفت، منصوره نه فقط به عنوان یک همسر، بلکه در قامت یک پرستار به سوی خطر شتافت. او در حین امدادرسانی به پیکر همسرش، هدف گلولههای جنگی قرار گرفت.
پروین عزیزی؛ ایستادگی در قلب اندیشه: این زن ۵۱ ساله، کُرد یارسان و اصالتاً اهل قصرشیرین، نمادی از همبستگی اقوام ایران شد. او در ۱۸ دیماه در شهر اندیشه با اصابت گلوله جنگی جان باخت. پس از جانباختن او، گزارشها از برخوردهای امنیتی با مراسم خاکسپاری و فشار بر خانواده حکایت داشت.
اشغال نظامی بیمارستانها؛ اتاق عمل به خط مقدم سرکوب بدل شد
رژیم نه تنها در خیابان، که در کریدورهای بیمارستان نیز جنگی نابرابر علیه روپوشسفیدها به راه انداخت. یورش وحشیانه به بیمارستان خمینی ایلام در ۱۳ دیماه ۱۴۰۴، محاصره بخشهای بستری و شلیک گاز اشکآور در راهروها، تنها بخشی از این سرکوب بود. مأموران با ضرب و شتم کادر درمان، سعی داشتند مجروحان را مستقیماً از روی تختهای بیمارستان بربایند و بازداشت کنند. در این یورشها، پزشکان و پرستارانی که به مداوای مجروحان پرداختهاند، مورد تهدید، بازجویی یا بازداشت قرار گرفتهاند.
همچنین نیروهای یگان ویژه و لباسشخصیها روز ۱۶ دی به بیمارستان سینای تهران هجوم بردند. پرتاب گاز اشکآور به داخل بخشهای بیمارستان باعث اختلال شدید در تنفس بیماران بستری و کادر درمانی شد که در حال مداوای مجروحان قیام بودند. پرستاران با وجود تهدیدها، تلاش کردند از بازداشت مجروحان جلوگیری کنند و تصاویر فداکاری آنها در میان دود و گاز اشکآور، به یکی از نمادهای مقاومت کادر درمان در قیام ۴۰۴ تبدیل شد.
نیروهای امنیتی با اجبار از کادر درمان زن میخواستند که کد ملی و مشخصات مجروحان تیرخورده را در سیستمهای آنلاین دولتی ثبت کنند اما گزارشهای متعددی وجود دارد که پرستاران زن عمداً سیستمهای ثبت را مختل میکردند یا پروندهها را با اسامی مستعار میبستند تا هویت معترضان برای نیروهای لباسشخصی فاش نشود.
بسیاری از این زنان به همین دلیل در کمیتههای انضباطی با اتهام «اخلال در نظم بیمارستان» و «همکاری با اغتشاشگران» روبرو و از کار بیکار شدند.
همچنین در قیام دی ۱۴۰۴، مقاومت پرستاران زن در ورودی اورژانسها برای جلوگیری از ورود نیروهای امنیتی که با آمبولانس قصد ربودن مجروحان را داشتند، بسیار برجسته بود.
بسیاری از زنان پرستار در شهرهای مختلف (مانند رشت و شیراز) به دلیل عدم همکاری با حراست بیمارستان برای شناسایی معترضان، با حکمهای تعلیق از کار و قطع حقوق مواجه شدند.
پس از این زنان کادر درمان در تجمعات اعتراضی با شعارهایی چون «بیمارستان سنگر است، نه بازداشتگاه»، «سوگند ما شرافت، پاسخ شما جنایت» و «آمبولانس برای نجات است، نه برای جابجایی سرکوبگر» نشان دادند که در مقابل تهدید و ارعاب تسلیم نمیشوند.
بیمارستانهای خانگی؛ شبکه مخفی امداد به رهبری زنان کادر درمان
شهادت پرستاران در جریان قیام و دستگیری و تهدید کادر درمان پایان راه نبود؛ بلکه نقطه عطفی شد تا این فرشتگان سفیدپوش انجام مسئولیت انسانیشان را به یک ساختار سازمانیافته مقاومت تبدیل کنند. در این قیام، زنان کادر درمان با استفاده از شبکههای اجتماعی رمزگذاری شده، خانههای امنی را برای جراحیهای سرپایی سازماندهی کردند.
پرستاران و پزشکان با تجمیع تجارب خود، «شبکههای مخفی امداد» را در قلب خانهها بنا کردند تا از بازداشت مجروحان در اورژانس بیمارستان جلوگیری کنند. آنها اتاقهای پذیرایی خانهها را به اتاق عمل تبدیل کرده و با انتقال مخفیانه دارو و تجهیزات، به مداوای معترضان مجروح پرداختند. آنها تجهیزات حیاتی مثل ستهای پانسمان، سرم و داروهای بیهوشی را با قبول ریسک اخراج و زندان، از بیمارستانها خارج میکردند.
هرچند مأموران با شناسایی مکانهای جراحی سرپایی، به پناهگاههای مردمی یورش بردند. در اردبیل، حمله به خانه یک امدادگر که ۲۰ مجروح را پناه داده بود و تخریب کامل تجهیزات پزشکی، عمق کینه رژیم از «تخصص در خدمت قیام» را نشان داد.
یکی از پرستارانی که در یکی از بیمارستانهای کرج فعالیت میکرد «پرستار رها. الف»، در اواسط دیماه ۱۴۰۴ به اتهام «خارج کردن غیرقانونی کیسههای خون و داروهای حیاتی» بازداشت شد. گزارشها حاکی از آن است که او در حین بازجویی مورد شکنجه روانی قرار گرفت تا آدرس «خانههای امن» که مجروحان در آن مخفی بودند را لو بدهد، اما او تا لحظه انتقال به بند زنان زندان کچویی، لب به اعتراف نگشود.
ایستادگی منصوره و پروینها و فداکاری ثمینها ثابت کرد که در قیام دی ۱۴۰۴، روپوش سفید پرستاری نه تنها نماد درمان، بلکه پرچم سرخ مقاومت در برابر استبداد بود؛ مقاومتی که تا آزادی کامل ایران، نبض آن در خانهها و خیابانها به تپش ادامه خواهد داد.



















