فروش کلیه آخرین راه تأمین مخارج زندگی برای زنی به نام هاجر است که یک دختر دارد و در فقر مطلق به سر می برد. زنان سرپرست خانوار عملاً از سوی دولت و نهادهای حکومتی رها شده اند و بسیار در معرض آسیب قرار دارند.
زندگی برای هاجر یک کابوس است. او خیلی تنهاست. او در یک کارگاه کار می کرد که به دلیل شیوع کرونا تعطیل شد. او محل دیگری برای کار پیدا نکرد و هیچ راهی برای تأمین مخارج زندگی و حتی خوردن لقمه نانی ندارد و آواره خیابان هاست.
از ازدواج زودهنگام تا فقر و آوارگی در خیابان ها
هاجر در مصاحبه ای با خبرگزاری حکومتی رکنا داستان زندگی اش را اینطور تعریف می کند: «وقتی دوم راهنمایی ام تمام شد دیگر نتوانستم درس بخوانم. ۱۷ساله که بودم به زور پای سفره عقد نشستم. زندگی مشترکم بیشتر از ۵ سال طول نکشید. در این ۵سال از کارهای شوهرم سر در نمی آوردم. هر از چند گاهی یکی از وسایل خانه گم می شد اما من آن را جدی نمی گرفتم. پس از مدتی مادرم متوجه شد و مرا به خانه پدری ام برد. شوهرم اجازه نداد دخترم را با خودم ببرم. چند روز بعد که رفتم وسایلم را از خانه بردارم، با خانه خالی مواجه شدم. شوهرم تمام اثاثیه زندگی ام را برده بود.»
وی داستان طلاق و آوارگی خود را چنین توضیح می دهد: «به زور طلاقم را گرفتم. پس از ۴سال شوهرم راضی شد دخترم با من زندگی کند. بعد از طلاق مجبور شدم در خانه پدرم زندگی کنم. آنها مرا سربار خود می دیدند و هر روز تحقیر می شدم. دخترم را هم دعوا می کردند. مجبور شدم دخترم را دوباره پیش پدرش بفرستم و خودم در پارک بخوابم. می خواستم بروم بهزیستی اما خانمی که در دفتر آنجا بود به من گفت بهتر است اینجا نیایی دخترت گناه دارد.»
هاجر که از خانه پدر رانده شده و در پارک می خوابید، برای تأمین مخارج زندگی در یک کارگاه مشغول به کار شد. «در شرایط سخت در کارگاهی کار می کردم که به خاطر کرونا تعطیل شد. یک روز برای کار به جایی مراجعه کردم اما قبولم نکردند. در راه برگشت یک آگهی فروش کلیه دیدم. با خود گفتم به خاطر زندگی دخترم یکی از کلیه هایم را می فروشم و یک خانه می گیرم. به چند بیمارستان سر زدم اما یکی از پرستارها گفت به خاطر کرونا فعلا نمی توانی کلیه ات را بفروشی. حالا باز هم سرگردان و تنها و به دور از دخترم در خیابان مانده ام.» (خبرگزاری حکومتی رکنا – ۳ اردیبهشت ۱۳۹۹)
زنان سرپرست خانوار خود بی سرپرست هستند
بر اساس آمار رسمی بیش از ۳میلیون و ۶۰۰هزار زن سرپرست خانوار در ایران داریم و هر ساله به طور متوسط حداقل ۶۰هزار و سیصد نفر به تعداد زنان سرپرست خانوار اضافه می شود. آمارهای غیررسمی اما خیلی بیشتر از این است و شامل زنانی می شود که ظاهراً همسر و خانواده دارند، اما بدسرپرستند و خودشان مجبورند بار زندگی تمام اعضای خانواده را به دوش بکشند.
زنان سرپرست خانوار متولی می خواهند. آنها سرپرست می خواهند و نیازمند آن هستند تا نهادهای رسمی آنها را به رسمیت بشناسند، مشکلاتشان را دریابند و در کنارشان باشند تا بتوانند فرزندان و اعضای خانواده شان را به ثمر برسانند و به جامعه تحویل بدهند. (سایت حکومتی رسانه نیوز – ۸اردیبهشت ۱۳۹۹)
اما زنان سرپرست خانوار در ایران متولی ندارند. هیچ کدام از نهادهای حکومتی هیچ درکی از مسئله زنان سرپرست خانوار ندارند و این موضوع در سخنرانی ها، اظهار نظرها و به طور ویژه تصمیم گیری هایشان بارز است.
رها شدن زنان سرپرست خانوار به حال خود تبعات اجتماعی فراوانی به همراه خواهد داشت. آنها بخش آسیب پذیری هستند که اگر به حال خود رها شوند می توانند منشأیی برای بروز بسیاری از آسیب های اجتماعی و فرهنگی باشند، چون خانواده و افراد تحت پوشش آنها را هم درگیر می کند.
اما عملاً از سوی دولت و نهادهای حکومتی رها شده اند و از طریق قانون و نهادهای حکومتی مورد حمایت قرار نمی گیرند. در هیچ کدام از مصوبات مجلس یا سخنرانی ها و لوایح دولت، سهمی برای زنان سرپرست خانوار پیدا نمی شود.




















