۱۷ شهریور ۱۳۵۷، روزی که بعدها به «جمعه سیاه» مشهور شد، یکی از خونبارترین و تعیینکنندهترین روزهای تاریخ معاصر ایران است. از اولین ساعات این روز بهرغم اعلام حکومت نظامی از سوی دولت، مردم تهران در حالی که زنان قهرمان در پیشاپیش صفوفشان حرکت میکردند، گروه گروه با شعارهای کوبنده وارد میدان ژاله (که پس از انقلاب به میدان شهدا تغییر نام یافت) شدند تا خواستارآزادی، عدالت و پایان استبداد شوند.
بسیاری از زنان، فرزندان خردسال خود را به همراه آورده بودند. اما ارتش شاه به روی این تظاهرات مسالمتآمیز آتش گشود و هزاران تن از جمله صدها زن را به خاک افکند. این روز خونین موجی از خشم، اندوه و همبستگی در سراسر کشور برانگیخت.
در میان جمعیت آن روز، زنان حضور چشمگیر و بیباکانهای داشتند. بسیاری از آنها، نه فقط به عنوان شرکتکننده، بلکه به عنوان سازماندهنده، مردم را به مقاومت فرا میخواندند. زنانی که پیش از این هم در اعتراضات ماههای قبل دیده میشدند، در ۱۷ شهریور نشان دادند که نقششان صرفاً حاشیهای یا حمایتی نیست، بلکه عضوی فعال از پیکره قیامکننده علیه شاه هستند.
پیش از آن نیز نخستین راهپیمایی عظیم علیه سلطنت شاه، روز عید فطر، برابر با ۱۵ شهریور، در تپههای قیطریه شمال تهران برگزار شد. در این راهپیمایی تاریخی که هزاران زن برای نخستین بار در آن شرکت کردند، جمعیت مانند سیلی خروشان، خیابانهای تهران را درنوردید.
روز ۱۶ شهریور نیز با وجود ممنوعیت تظاهرات از سوی دولت، راهپیمایی عظیمتری شکل گرفت و مسیری بزرگتر از تهران را در برگرفت. شعارهای «تنها ره رهایی جنگ مسلحانه» و «تنها ره رهایی راه مجاهدین است» با شدت بیشتری طنینانداز شد و شعار «مرگ بر شاه» به نقطه اوج اعتراضات تبدیل شد.

زنان و مادران؛ صدای فراموشنشدنی میدان ژاله
اما شاید مهمتر از آن، موجی بود که پس از ۱۷ شهریور به راه افتاد؛ چرا که ۱۷ شهریور نه فقط یک نقطه خونین، بلکه لحظه زایش جنبش و نقطه عطفی در قیام علیه شاه بود. زنان و مادران پیشتاز از میدان ژاله تا پشت درهای زندان، از خانههای کوچک تا خیابانهای بزرگ، پرچم حقیقت و عدالتخواهی را بالا بردند؛ از سکوت و ترس عبور کردند و به نماد مقاومت بدل شدند. بهرغم سرکوب وحشیانه، صفوف جنبش فشردهتر و رادیکالتر شد. به زودی اعتصابهای فلجکننده نیز آغاز گردید. اقشار مختلف مردم و از جمله زنان فعالتر شدند.
چند ماه بعد، با راهپیمائیهای میلیونی تاسوعا و عاشورا قیام علیه شاه اعتلا پیدا کرد. در این راهپیمائیها، صفوف یک پارچه زنان و مردان با آهنگ موزون و میلیونی «مرگ بر شاه» درهم آمیخت و تمامی فضای میهن را درنوردید.
پس از آن ۱۷ شهریور خونین، شاه کوشید با سرکوب، سانسور و ایجاد فضای رعب، صدای مردم را خاموش کند. اما مادران، خواهران و همسران شهدا و زندانیان سیاسی، این سکوت اجباری را شکستند. آنها با حضور در تشییعجنازهها، دیدار با خانوادههای داغدار، و حتی ایستادن مقابل سربازان مسلح، پیامی آشکار دادند: خون فرزندانشان بیپاسخ نخواهد ماند. آنها در این مسیر فقط به سوگواری نپرداختند، بلکه با روشنگری و گفتوگو، یاد و آرمان شهيدان را زنده نگاه داشتند. خانههایشان به میعادگاه مبارزان و کانون سازماندهی جلسات اعتراضی تبدیل شد. بسیاری از آنها، با وجود تهدید و بازجویی، اطلاعیهها و پیامهای مقاومت را پنهانی منتقل میکردند.

خانوادههای زندانیان سیاسی؛ پیشتازان افشاگری
شاه با اهرم ساواک، هزاران فعال سیاسی و دانشجو را دستگیر و روانه زندان کرد. اما در مقابل مادران، همسران و خواهران این زندانیان، که اغلب از طبقات مختلف اجتماعی بودند، به یکی از پرقدرتترین شبکههای مقاومت بدل شدند. آنها بیوقفه به در زندانها، دادگاهها و نهادهای حکومتی میرفتند، سراغ عزیزانشان را میگرفتند و از وضعیت آنها خبر میگرفتند.
این زنان پیشتاز با جمعآوری شهادتها و اسناد، فجایع درون زندانها را افشا کردند و خبر اعدامها و شکنجهها را به گوش جامعه رساندند. آنها با حضور در مقابل زندانها، شعار دادن، و حتی اعتصاب غذا، فشار اجتماعی بر حکومت را افزایش دادند.
زنان خانوادههای زندانیان سیاسی در صف ملاقات، با هم آشنا شدند، دوست شدند، و کمکم به شبکهای زنده و پویا بدل شدند. هر خبری که از داخل زندان میرسید، دست به دست میان آنها میچرخید. آنها اولین کسانی بودند که نام شکنجهگران را زمزمه کردند، اولین کسانی که خبر اعدامهای پنهانی را بیرون آوردند، و اولین کسانی که گفتند «اینها را نمیشود پنهان کرد.»
ویژگی برجسته این زنان ترکیب شجاعت شخصی با شبکهسازی اجتماعی بود. آنها با استفاده از روابط خانوادگی، همسایگی و حتی شبکههای مذهبی، حلقههایی از همبستگی را شکل دادند که در برابر ماشین سرکوب شاه مقاومت میکرد. از سوی دیگر، این زنان در خانهها و محلات، گروههای کوچکی برای آموزش، بحث و تبادل اطلاعات به راه انداختند. این گروهها، که گاه ظاهری غیرسیاسی داشتند (مانند جلسات خیریه یا مذهبی)، در عمل به مراکز تبادل اخبار و برنامهریزی تبدیل شدند. از نتایج نقش فعال زنان در خانوادههای زندانیان سیاسی میتوان به آزادی ۱۸۲ زندانی سیاسی در ۲۷ مهر، آزادی بیش از هزار زندانی در ۳ آبان، و آزادی آخرین دسته زندانیان سیاسی در ۳۰ دی ۱۳۵۷ اشاره کرد.

شکلگیری الگوهای جدید مبارزه
یکی از مهمترین میراث ۱۷ شهریور، تغییر در شیوههای مبارزه بود. نقش زنان، خواهران و مادران شهدا و زندانیان سیاسی نشان داد که مقاومت فقط در میدان نبرد خیابانی خلاصه نمیشود، بلکه در خانهها، زندانها و حتی در بازارها و مساجد هم ادامه دارد. این زنان تصمیم گرفتند سکوت نکنند. آنها در تشییعجنازهها، در کوچهها، و حتی در صف نان، داستان روز خونین را برای هر کسی که میشنید، تعریف میکردند. این روایتها، مثل جرقه، ذهن و دل دیگران را روشن میکرد.
مادران با استفاده از ابزارهایی چون مراسم گرامیداشت یاد شهدا، روایت شفاهی، و نامهنگاری، نوعی مبارزه نمادین و فرهنگی را شکل دادند که هم حافظ حافظه جمعی بود و هم نسل جدید را به ادامه راه ترغیب میکرد. سالها بعد، تصویر مادران ایرانی که عکس فرزندانشان را در دست داشتند و روبهروی سربازان ایستاده بودند، الهامبخش مادران آرژانتینی شد که فرزندانشان در دیکتاتوری ناپدید شده بودند. «مادران میدان مایو» و مادران ایرانی، هرچند هزاران کیلومتر از هم دور بودند، اما زبان مشترکی داشتند: زبان اشک و حقیقت.
راهگشایی برای آینده
۱۷ شهریور نماد خون و شجاعت، آغاز مسیری برای زنان شد که سالها ادامه یافت. اگر بخواهیم روح این روز را درک کنیم، باید به چهره زنانی بنگریم که با عکس شهیدان و اسیرشان در دست، در برابر درهای بسته زندان یا پشت خاکریز میدان ژاله ایستادند. آنها نهتنها فرزندان خود را از دست دادند، بلکه خود به مادران همه زندانیان و شهدا بدل شدند.




















