«پس از گذشت هفت سال کماکان از آزار و اذیتها و تهدیدهای پیدرپی در امان نیستم.»
مریم کریمبیگی، خواهر مصطفی کریم بیگی از شهدای قیام سال ۸۸، درباره آزار و تهدیدهای سیستماتیک از سوی نهادهای امنیتی می گوید: در آذرماه ۱۳۸۹ پس از شرکت در مراسم یک شهید دیگر قیام، به همراه مادرم شهناز و تعدادی از فعالین سیاسی و مدنی بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفتیم. در سال ۱۳۹۳ و به علت نسبت داشتن و شباهت فامیلی با برادرم مصطفی من را از کار اخراج کردند.»
وی در مورد آخرین اذیت و آزارهای ماموران رژیم می گوید: «زنگ در خونه رو میزنن و من جواب میدم، کیه؟ پشت در مردی با صدای کلفت و خشن میگه منزل کریم بیگی؟ میگم بله و سریع میگه که پستچی هست و نامه آورده، بهش میگم این وقت غروب و پستچی؟! با لحن تحکمآمیزی میگه: میگم بیا دم در، همون موقع تنم لرزید، لباس پوشیدم و خودمو سریع رسوندم دم در، هیشکی نبود، حتی عابر پیادهای هم ندیدم و اومدم داخل، اما ده دقیقه بعد زنگ خونه به صورت دیوانهواری زده میشد، تلفن دستم بود و با جیغ به مامان میگفتم که سریع خودشو برسونه خونه. قبلا هم تهدید به کشته شدن شده بودم و شبهایم با کابوس خونی که از دهانم بیرون میریخت سپری شده بود و مادری که هراسان دنبال جسمم میگشت.
من کابوسهایم را در بیداری زندگی میکنم و برای ادامهی این کابوس در بیداری، سربازان گمنام، از هیچ کوششی دریغ نمیکنند…»



















